اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٤
حضور عمّار در سپاه على (ع) به جهت سخنان پيامبر (ص) بود كه حقطلبى و حقانيت عمّار را بيان، و قاتلان او را ستمكار و باغى معرفى كرده بود.
رجزخوانى عمّار در واقعه جمل با سر دادن اين رجز در برابر دشمن خود را اينگونه معرفى كرد:
من عمّارم و پدرم ياسر است. هر دو فريادگريم و من مؤمنى مهاجرم. طلحه و زبير هر دو خيانتكارند، و حق در دست على آشكار است. «١» يورش بر زبير عمّار در جنگ جمل با نيزه بر زبير حملهور شد. زبير به او گفت: آيا مىخواهى مرا بكشى؟ عمّار گفت: نه، برگرد! (در جنگ شركت مكن). «٢» بعداً زبير از اقدام خود در جنگ با على (ع) پشيمان شد و از جنگ كنارهگيرى كرد و به نقطهاى در حومه شهر بصره رفت، امّا در آنجا به دست مردى به نام عمرو بن جرموز كشته شد.
قهرمان پير عمرو بن يثربى مهار شتر عايشه را در دست داشت و رجز مىخواند و از اينكه سه تن از ياران على (ع) را به نامهاى علباء بن هيثم، زيد بن صوحان و هند بن عمرو را به شهادت رسانده بود، به خود مىباليد. «٣» عمّار كه پيرمردى نود ساله بود «٤» و از نظر توان جسمى از همه كسانى كه به جنگ ابن يثربى رفته بودند ضعيفتر به نظر مىرسيد، آماده نبرد با او شد. در اين هنگام همه