اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٣
گفتوگو با عايشه عايشه پس از كشته شدن عثمان گريه مىكرد و مىگفت: عثمان را مظلومانه كشتند.
وقتى عمّار عايشه را گريان ديد، به او گفت: تو كه ديروز مردم را براى كشتن عثمان تحريك مىكردى، چه شده است كه اكنون گريه مىكنى؟! «١» عمار در عصر خلافت على (ع)
فرمانده جناح چپ در جمل با پيمانشكنى طلحه و زبير و اشغال بصره به دست آنها و ايجاد بحران در اين شهر، على (ع) تصميم به دفع شر آنان گرفت. بدين منظور صبح جمعه، دهم جمادى الثانى سال ٣٦ هجرى قمرى در رأس سپاهى عازم بصره شد. آن حضرت در آرايش نظامى سپاه خود، مالك اشتر و سعيد بن قيس را به فرماندهى ميمنه و عمّار ياسر و شريح بن هانى را به فرماندهى ميسره منصوب كرد.
ميزان تشخيص حق و باطل در لحظهاى كه نيروهاى على (ع) از ميان گرد و غبار راه پديدار مىشدند، سوارى نزد زبير آمد و به او سلام كرده، گفت: نيروهاى على به شما رسيدند. عمّار را نيز در ميان آنها ديدم و با يكديگر سخن گفتيم. زبير گفت: نه! عمّار در ميان آنها نيست. سوار گفت: به خدا سوگند، عمّار در ميان آنها هست. زبير كه اصرار آن مرد را بر حضور عمّار ديد، به يكى از ياران خود گفت: سوار شو و برو با دقّت جستوجو كن تا ببينم گفته اين مرد راست است؟ آن دو با هم رفتند و سپس بازگشتند. زبير پرسيد: چه ديدى؟ پاسخ داد:
اين مرد راست مىگويد. زبير با شنيدن گفتار او گفت: واى كه گرفتار شدم، واى كه پشتم شكست! زبير آنچنان به لزره افتاد كه سلاح او تكان مىخورد. «٢» نگرانى شديد زبير از