اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٧
را نمىشناسم كه بيش از جهاد و جنگ با اين فاسقان رضايت تو را جلب كند. اگر مىدانستم كارى بيش از اين، مورد رضاى توست، بى شك آن را انجام مىدادم. «١» شيعه على (ع)
گروهى براى ديدار با حضرت رضا (ع) اجازه شرفيابى خواستند و يادآور شدند كه شيعه على (ع) هستند. امام رضا (ع) اجازه ملاقات به آنها نداد تا اين كه پس از چند روز به محضر امام (ع) شرفياب شدند. امام (ع) بهآنان فرمود: واى بر شما، شيعه على (ع) حسن، حسين، سلمان، ابوذر، مقداد، عمّار و محمد بن ابىبكر بودند كه هيچيك از خواستههاى على (ع) را نافرمانى نكردند. «٢» از راويان حديث رواياتى از عمّار رسيده است كه در اينجا به يك نمونه اشاره مىشود. عمّار از رسول خدا (ص) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: هر كه در دنيا دو رو باشد، روز قيامت دو زبان آتشين خواهد داشت. «٣» گروه ستمگر، عمّار را مىكشند عايشه گويد: هنگامى كه رسول خدا (ص) ساختن مسجد را آغاز كرد، هر مسلمانى يك سنگ مىآورد، ولى عمّار دو سنگ. رسولخدا (ص) در اين هنگام دست بر پشت عمّار كشيد و گفت: پروردگارا، برعمّار بركت نازل فرما. سپس فرمود: اى پسر سُمَيّه، خدايت رحمتكند! تو را گروه تجاوزگر به قتل مىرسانند و آخرين توشه تو از دنيا شيرى است آميخته به آب. «٤» همچنين از رسول خدا (ص) روايت شده است كه قاتل عمّار در جهنم است. «٥»