اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١١
و نيز گفت:
يا نَفْسُ إِلَّا تُقْتَلى تَمُوتى هذا حِمامُ الْمَوْتِ قَدْ صَليتِ وَ ما تَمَنَّيْتِ فَقَدْ أُعْطيتِ إِنْ تَفْعَلى فِعْلَهُما هُديتِ «١» اى نفس اگر در راه خدا به شهادت نرسى، يقيناً مرگ به سراغ تو خواهد آمد. اين قاصد مرگ است كه ندا مىدهد. به آنچه مىخواستى رسيدى و اگر راه آن دو (زيد و جعفر) را ادامه دهى هدايت مىشوى.
عبداللّه همچنان بر دشمن يورش مىبرد و در اين حال گرسنگى به سختى او را رنج مىداد. پسر عمويش غذايى به او داد و گفت: با خوردن اين گوشت گرسنگى را از خود دور كن و نيرو بگير، تو در اين روزها رنج و مشقّت بسيارى كشيدهاى! عبداللّه هنوز مقدارى از آن را نخورده بود كه صداى هياهوى رزمندگان و چكاچك شمشيرها را شنيد. با خويشتن گفت: تو هنوز در دنيا هستى در حالى كه اصحاب و يارانت به شهادت رسيدهاند؟ و به دنبال آن پاره گوشت را افكند و شمشير به دست گرفت و بر دشمن حمله برد و دلاورانه از حريم اسلام و قرآن دفاع نمود تا به شهادت رسيد. «٢» مُصعب بن شيبه نقل مىكند: چون عبداللّه بن رواحه وارد جنگ شد با نيزه دشمن مجروح گرديد. آنگاه دست خود را به خونش آغشته كرد و بر سرو و رويش ماليد و فرياد زد: اى مسلمانان، از جان برادرتان حمايت كنيد. مسلمانان با شنيدن سخنان عبدالله به دشمن هجوم آوردند و عبدالله را در بر گرفتند تا اينكه به شهادت رسيد. «٣» چنانكه پيشتر گفتهشد، پيامبر (ص) به هنگام نبرد موته از ماجراى شهادت فرماندهان سپاه اسلام خبر داد. از جمله در باره شهادت عبداللَّه بن رواحه فرمود:
سپس عبداللّه بن رواحه پرچم را به دست گرفت او هم با ثبات قدم و پايدارى فراوان به جنگ ادامه داد و به شهادت رسيد. «٤»