لوح حضرت زهرا - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٥٤ - متن لوح شرِیف فاطمه زهراء علِیها السلام
.....................................................
→ فتاواِی اِیشان اشاره شده است. در اِین باره، آن دسته از آراِی فقهِی وِی بِیشتر مورد توجه بود که براِی احتجاج آنان در برابر مخالفِین در مسائلِی چون حليت متعه و ردّ مسئله تعصيب در ارث ِیارِیرسان بود، (المسائل الصاغانِیة، للمفِید، ص٣٦؛ الإنتصار، للمرتضِی، ص٢٦٨). گفتنِی است که جابر به عنوان صحابِی کهنسال، در اواخر عمر خود به مرجعِی مهم براِی نقل سِیره نبوِی و تارِیخ صدر اسلام مبدّل شده بود.
جابر و زِیارت امام حسِین علِیه السلام
در هنگام وقوع حادثه کربلا و شهادت امام حسِین علِیه السلام، جابر پِیرمردِی سالخورده بود و در مدِینه اقامت داشت. در اربعِین شهادت امام حسِین علِیه السلام، عطِیه عوفِی که از بزرگان علمِی و فقهِی و تفسِیرِی شِیعه بود و به جُرم مودّت به امِیر المؤمنِین علِیه السلام به دستور حجّاج بن ِیوسف ثقفِی چهارصد تازِیانه بر او زدند، ولِی او از محبّت علِی دست برنداشت، همراه جابر به عنوان اولِین زائر، براِی زِیارت امام به کربلا رفت، (مصباح المتهجد، طوسِی، ص٧٨٧؛ بشارة المصطفِی لشِیعة المرتضِی، ص٧٤ و٧٥).
دِیدار جابر با امام باقر علِیه السلام
ماجراِی ملاقات جابر بن عبداللّه با امام باقر علِیه السلام در منابع گزارش شده است، (الطبقات الکبرِی، ج٥، ص١٦٤). جابر از پِیامبر اکرم صلِّی الله علِیه و آله شنِیده بود که تو چندان عمر مِیکنِی تا فرزندِی از ذرِیه من و همنام مرا ملاقات مِیکنِی، بدان که او شکافنده علم و معارف الهِی: «يَبْقَرُ العِلمَ بَقْراً» است، پس سلام مرا به او برسان، (الکافِی، ط - الإسلامِیة، ج١، ص٤٥٠ - ٤٦٩؛ الارشاد فِی معرفة حجج اللّٰه علِی العباد، ج٢، ص١٥٩). جابر پِیوسته در پِی ِیافتن فرزند پِیغمبر بود تا جاِیِی که در مسجد مدِینه با صداِی بلند صدا مِیزد: «ِیا بَاقِرَ الْعِلْمِ! ِیا بَاقِرَ الْعِلْمِ!». سرانجام روزِی محمد بن علِی علِیهما السلام که در آن زمان در سنِین نوجوانِی ِیا جوانِی بود را ِیافت و پِیام پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله را به او رساند و سر او را بوسِید و سلام آن حضرت را به او ابلاغ نمود، (اختِیار معرفة الرجال، کشِی، ص٤١ و٤٢؛ الکافِی، ط - الإسلامِیة، ج١، ص٤٦٩؛ تارِیخ مدِینه دمشق، ابن عساکر، ج٥٤، ص٢٧٥ و٢٧٦).
مدح جابر
درباره تعرِیف و توصِیف شخصِیت جابر، رواِیات فراوانِی وارد شده است که نقل همه آنها در مجالِ اِین نوشته نِیست، ولِی ما به اختصار قسمتِی از آنها را نقل مِیکنِیم: ←