لوح حضرت زهرا - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٢٨ - فتنه کور در دوران موسِی بن جعفر علِیهما السلام
.....................................
→ خبر جلسه را به جعفر بن محمد الصادق علِیهما السلام رسانده بودند و (جعفر بن محمد الصادق علِیهما السلام) در پاسخ به دعوت «عبدالله محض» فرمود: تو بزرگترِی و اگر بخواهِی با تو بِیعت مِیکنِیم؛ اما به خدا قسم با بودن تو، هرگز با پسرت بِیعت نمِیکنِیم. پس عبدالله بن حسن او را کنار خود نشاند و گفت: مِیدانِی که بنِیامِیه با ما چه کردهاند و ما صلاح دِیدهاِیم که با اِین جوان بِیعت کنِیم. جعفر بن محمد الصادق علِیهما السلام فرمود: اِین کار را نکنِید که هنوز وقت آن نرسِیده است. عبداللَّه بن حسن عصبانِی شد و گفت: تو خود مِیدانِی که اشتباه مِیکنِی و حسادت به پسرم تو را به مخالفت واداشته است! امام فرمود: به خدا قسم چنِین نِیست، اما مِیدانم که اِین مرد (منصور و خاندان او) فعلاً به حکومت مِیرسند، نه شما. آنگاه دستش را به پشت ابوالعباس (سفّاح) و سپس به پشت ابوجعفر (منصور) زد، سپس برخاست و رفت.
ابوجعفر (منصور) خود را به او رساند و گفت: ِیا ابا عبدالله! شما چنِین قائل هستِید؟ فرمود: بله به خدا سوگند چنِین مِیگوِیم و مِیدانم! عبدالله بن جعفر بن مِسْوَر در حدِیثش گفت: جعفر بن محمد در حالِی خارج شد که به دست من تکِیه داشت و فرمود: آِیا صاحب رداِی زرد را دِیدِی (و منظورش ابوجعفر منصور بود)؟ گفتم: بله. فرمود: به خدا قسم ما چنِین ِیافتهاِیم که او قاتل محمد (نفس زکِیه) است. پرسِیدم: واقعاً او محمد (نفس زکِیه) را خواهد کشت؟ امام فرمود: بله. من در ضمِیر خود گفتم: به خداِی کعبه قسم که به محمد (نفس زکِیه) حسادت مِیکند! اما به خدا قسم زنده ماندم و دِیدم که او را کشت، (الإرشاد، للمفِید، ترجمه رسولِی محلاتِی، ج٢، ص١٨٤).
آنچنان که ملاحظه مِیفرماِیِید آنها شروع به بدلسازِی رواِیات آخرالزمان کردند و در اولِین گام، نفس زکِیه را وارد صحنه کردند و مصادِیق دِیگرِی را هم در اِین زمِینه بدل زدند. قيام ابومسلم خراسانِی ِیادآور سِید خراسانِی در آخرالزمان شد که بِین دو گروه اصلِی از اعراب که در اِیران ساکن بودند (ِیمانِیان به فرماندهِی کرمانِی و نزارِیان به فرماندهِی نصر بن سِیار) اختلاف و درگِیرِی به وجود آمد، علاوه بر آن نصر بن سِیار که از جانب حکومت مرکزِی حاکم بر خراسان بود، با حکومت مرکزِی همکارِی لازم را نداشت و حکومت مرکزِی نِیز درگِیر حلّ اختلافات داخلِی بِین مدعِیان حکومت بود.
در چنِین فضاِیِی، «ابومسلم خراسانِی» معروف به امِیر آل محمد در سال ١٢٩(ه. ق) براِی دومِین بار از جانب ابوسلمه خلّال معروف به وزِیر آل محمد براِی دعوت مردم به قِیام علِیه بنِیامِیه (مروان بن محمد معروف به مروان حمار) و سپردن حکومت به ِیک نفر از خاندان بنِی هاشم که مورد رضاِیت اِیشان باشد به خراسان فرستاد. ابومسلم از فضاِی اختلاف به وجود آمده، به نفع خود استفاده کرد و به درگِیرِی بِین اِین دو گروه دامن زد و توانست در مدت زمان کوتاهِی تعداد زِیادِی از مردم را با قِیام←