لوح حضرت زهرا - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٧٢ - ٥- دلِیل
آن چِیزِی است که به آن استدلال مِیشود براِی اثبات چِیزِی. پس وجود خود پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله دلِیل و مَظهر خداوند است.
خلاصه سخن اِین است که در ِیک قضِیه حملِیه مثل «محمّد نبِیُهُ، محمّد نورُهُ، محمّد سفِیرُهُ، محمّد حجابُهُ، محمّد دلِیلُهُ»، شراِیطِی لازم است تا حمل درست جواب بدهد:
١ - موضوع و محمول آن مشخص و معِین باشد.
٢ - از موضوع، ذات و از محمول، مفهوم آن اراده بشود.
٣ - چِیزِی از جنس محمول به موضوع ضمِیمه باشد تا بدِین وسِیله ارتباط مِیان محمول و موضوع برقرار شود تا حمل صحِیح باشد؛ چه آنکه در اِین قضاِیاِی «محمد نبِیه و نوره و سفِیره و حجابه و دلِیله» موضوع قضِیه محمّد و محمول آن نبِیّه و نورهُ و سفِیرهُ و حجابه و دلِیله مِیباشد. چنانچه اگر در اِین مِیان، رابط نباشد که محمول را به موضوع ربط دهد، حقِیقت حمل «فِی الواقع» وجود ندارد، بلکه دو شِیء مجزّا از هم هستند؛ مثلاً نبوت که از جنس نبِیّ و مبدأ اشتقاق آن است، ضمِیمه موضوع باشد (ِیعنِی محمد) تا آن را به موضوع پِیوند دهد، وگرنه حملِی وجود ندارد و کما اِینکه قضِیّه در زِیدٌ ابِیض باِید در زِید بِیاضِی باشد تا زِید ابِیض صادق باشد وگرنه حملِی وجود ندارد و اِین قضِیّه را در منطق، «حمل شاِیع» و راِیج و نِیز «محمول بالضمِیمه» و حمل غِیر ذاتِی هم مِیگوِیند که در مقابل حمل اوّلِی ذاتِی است که در اِین صورت در حملِ محمول به موضوع به انضمام چِیزِی از خارج نِیاز ندارد، مثل «الانسان ناطق» که نطق جزء ذاتِ انسان است و ِیا«الانسان ممکن» که امکان جزء ذات لا ِینفکّ او مِیباشد که بدِین جهت