لوح حضرت زهرا - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٥٦ - جانشِین علِی بن موسِی الرضا علِیهما السلام
را فرزند علِی بن موسِی علِیهما السلام دانستند.[١]
[١] الکافِی (ط - الإسلامِیة)، ج١، ص٣٢٣. «امام علِی بن موسِی الرضا علِیهما السلام تا سن ٤٧ سالگِی صاحب فرزندِی نشده بود و همِین امر موجب تفرقهافکنِی و شبههپراکنِی عدهاِی فرِیب خورده شده بود تا نسبت به شباهت حضرت محمد بن علِی علِیهما السلام به علِی بن موسِی الرضا علِیهما السلام القاء شبهه کنند و حتِی ناجوانمردانه تهمت زدند که حضرت محمد بن علِی علِیهما السلام فرزند آن حضرت نِیست. امام هشتم علِیه السلام فرمود: «هُوَ ابْنِي»؛ او فرزند من است. آنها گفتند: «اگر چنِین است پس چرا صورت او گندمگون است و اگر راست مِیگوِیِی قِیافهشناسان را به داورِی مِیگِیرِیم». حضرت از روِی ناچارِی فرمود: «ابْعَثُوا أَنْتُمْ إِلَِیْهِمْ، فَأَمَّا أَنَا فَلَا و لَاتُعْلِمُوهُمْ لِمَا دَعَوْتُمُوهُمْ»؛ من به دنبال قِیافهشناسان نمِیفرستم، شما خود در پِی آنان بفرستِید، اما به آنان نگوِیِید براِی چه دعوتشان کردهاِید.
ِیک روز بر اساس دعوت قبلِی، عموها، برادران، خواهران و کلِیه وابستگان علِی بن محمد علِیهما السلام در باغِی نشستند و آن حضرت لباس گشاد کشاورزِی به تن کرد و کلاهِی بر سر و بِیلِی به دست گرفت و در گوشهاِی از باغ مشغول کار شد، گوِیِی که باغبان است و ارتباطِی با حاضران ندارد. سپس حضرت محمد بن علِی علِیهما السلام را آوردند و در مِیان گروهِی از بستگانش نشاندند، آنگاه قِیافهشناسان را وارد باغ کردند و از آنان خواستند تا پدر وِی را از مِیان آن جمع شناساِیِی کنند. قِیافهشناسان قِیافهها را با دقت دِیدند و گفتند: «پدر اِین پسر در مِیان اِین گروه حاضر نِیست، اما اِین مرد عموِی پدرش و اِین عموِی خودش و اِین زن، عمه او مِیباشد. اگر پدرش نِیز در اِینجا باشد باِید آن شخصِ باغبان باشد، چراکه ساقهاِی هر دو به ِیک گونه است.
چند لحظه بعد علِی بن موسِی علِیهما السلام نزد آنان آمد، قِیافهشناسان همِین که چهره آن حضرت را دِیدند فرِیاد بر آوردند: «هذَا أَبُوهُ»؛ اِین مرد پدر اِین کودک است. در آن حال علِی بن جعفر (عموِی والاقدر علِی بن موسِی علِیهما السلام) از جا برخاست و بر لبهاِی حضرت محمد بن علِی علِیهما السلام بوسه زد و عرض کرد: «گواهِی مِیدهم که تو در پِیشگاه خدا امام ما هستِی. علِی بن موسِی علِیهما السلام از مشاهده آن حال به گرِیه افتاد و فرمود: «يَا عَمِّ، أَ لَمْ تَسْمَعْ أَبِي و هُوَ يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ الله صلِّی الله علِیه و آله: بِأَبِي ابْنُ خِيَرَةِ الْإِمَاءِ، ابْنُ النُّوبِِیَّةِ الطَِّیِّبَةِ الْفَمِ ... أَ فَيَكُونُ هذَا يَا عَمِّ إِلَّا مِنِّي؟»؛ عموجان! مگر حدِیث رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله را از زبان پدرم نشنِیدهاِی که فرمود: پدرم به قربان پسر بهترِین کنِیزان که از اهالِی نوبه (در نزدِیکِی مصر) و بسِیار پاک سرشت است ... آِیا آن پسر که جدّم از او خبر داده، جز از نسل من خواهد بود؟ علِی بن جعفر گفت: آرِی، فداِیت شوم، راست مِیگوِیِی.