لوح حضرت زهرا - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٢٢ - «معناِی صحِیفه»
«معناِی لوح»
«لوح» در لغت به معناِی صفحهاِی است که در آن چِیزِی نوشته مِیشود؛ مانند کاغذ، پوست، سنگ و ِیا هر چِیز دِیگرِی که قابل نوشتن باشد. زبِیدِی مِیگوِید: «اللَّوْحُ: كُلُّ صَفِِیحةٍ عَرِِیضةٍ، خَشَباً أَو عَظْماً»؛[١] هر صفحه پهن از جنس چوب ِیا استخوان را لوح مِیگوِیند.
در منابع معرفتِیِ ما واژههاِیِی مثل «لوح و قلم»[٢] ِیا «لوح حضرت موسِی علِیه السلام» و در مواردِی به صورت صِیغه جمع «الواح حضرت موسِی علِیه السلام» وارد گردِیده است. علامه طباطباِیِی قدّس سرّه در ضمن آِیه ١٤٥ سوره «أعراف»: (وَ كَتَبْنا لَهُ فِِی الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَِیْءٍ مَوْعِظَةً) نوشتهاند: «كلمه لوح به معناِی صفحهاِی است كه براِی كتابت تهِیه شده و از اِین جهت آن را لوح مِیخوانند كه نوشته را ظاهر مِیسازد؛ چون «لاح، ِیلوح» كه به معناِی ظاهر شده و ِیا ظاهر مِیشود، مثلاً مِیگوِیند: «لاح البرق»؛ ِیعنى برق درخشِید».[٣]
«معناِی صحِیفه»
صُحف، در اصل بر انبساط و گسترده شدن چِیزِی اطلاق شده و لذا به صورتِی كه باز و منبسط شود «صحِیفه» گفتهاند و به صفحهاِی كه در آن چِیزِی نوشته شود «صحِیفه» گوِیند و چون دفتر و كتاب، فضاِیى باز براِی
[١] تاج العروس من جواهر القاموس (محمد مرتضِی حسِینِی زبِیدِی)، ج٤، ص١٩٥.
[٢] بدون شک تعبِیر لوح و قلم براِی تقرِیب ذهن است و از باب تشبِیه و ِیا تنزِیل است و نباِید آن را با قلم و کاغذ و کتاب معمولِی مقاِیسه کرد، اگر چه به بزرگِی عالم باشد؛ بلکه آن ِیک حقِیقت والاِیِی مانند عرش و کرسِی است که وجود دارد و علم به وجود آن منحصراً از طرِیق شرع و نقل حاصل مِیشود و عقل را در آن راهِی نِیست.
[٣] المِیزان فى تفسِیر القرآن، ج٨، ص٢٤٥: «اللوح صحِیفة معدة للكتابة فِیه، لأنه ِیلوح و ِیظهر بما فِیه من الخط و أصله من لاح البرق إذا لمع».