لوح حضرت زهرا - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٤٩ - «ذو القرنِین» از منظر تارِیخ
..............................
→ (هزار و ِیک نكته (حسنزاده آملِی)، ص٣٢٤).
علامه طباطباِیِی رضِی الله عنه در تفسِیر المِیزان با نقل اِین نظرِیه از کتاب تفسِیر کبِیر فخر رازِی و اشاره به برخِی از رواِیاتِی که چنِین دِیدگاهِی را مطرح کردهاند، اِین نظرِیه را به چالش مِیکشد. عمدهترِین نقدِی که علامه بر اِین نظرِیه وارد مِیسازد اِین است:
«ذو القرنِین طبق آِیات قرآنِی، انسانِی موحّد و بنده صالح خداوند بوده است، در حالِی که اسکندر مقدونِی داراِی چنِین اوصافِی نِیست؛ گذشته از آن در تارِیخ ثبت نشده است که اسکندر با قوم ِیأجوج و مأجوج به نبرد پرداخته و در برابر آنان سدِّی بنا کرده باشد. اِین مفسر والامقام، حتِی توجِیه مذکور براِی اثبات اِین دِیدگاه را نپذِیرفته است؛ توجِیهِی که در آن از وجود دو اسکندر در تارِیخ نام برده شده است؛ اسکندرِی ِیونانِی تحت تربِیت ارسطو که متأخرتر از اسکندرِی است که قرآن از او به نام ذو القرنِین ِیاد کرده است که فاصله زمانِی اِین دو در تارِیخ بِیش از هزار سال است. گرچه اِین گمانهزنِی مِیتواند برخِی از شبهات مطرح شده را در مورد مصداق ذو القرنِین برطرف سازد، اما مرحوم علامه حتِی چنِین توجِیهِی را نمِیپذِیرد و مصرّانه معتقد است که شواهد تارِیخِی به وِیژه آِیات الهِی، منطبق با چنِین مصداقِی نِیست» (المِیزان فِی تفسِیر القرآن، ج١٣، ص٣٨٤).
در نقد اِین نظرِیه باِید گفت که اگرچه اسکندر مقدونِی جزو چند فرمانرواِی کشورگشاِی تارِیخ و شاِید به جهت جهانگشاِیِی و گستره امپراطورِی، سرآمد همه پادشاهان تارِیخ باشد و از اِین جهت با ِیکِی از وِیژگِیهاِیِی که قرآن براِی «ذو القرنِین» ذکر کرده مشابهت دارد که او با اقتدار و حاکمِیت بر کشورها و حتِی تمدنهاِی بزرگ، مصداق متمکّن بر ارض مِیباشد، اما از نظر اعتقادِی و رفتارِی، اسکندر (مقدونِی) نه موحّد خوانده مِیشود و نه عدالتگستر؛ مضافاً بر اِینکه تارِیخنگارانِی که نبردهاِی بزرگ اسکندر را به ثبت رسانده و مقاومتهاِی تمدّنها و ملتها در برابر لشکر اسکندر حتِی مقاومت «آرِیو برزن» سردار اِیرانِی را نِیز به ثبت رساندهاند، چگونه ممکن است از رخداد بزرگِی چون نبرد اسکندر با قوم ِیأجوج و مأجوج و ساختن سدِّی در برابر تاختزنِی سپاهِیان دشمنش نامِی نبرده باشند؟!
٢ - ِیکِی از ملوک ِیمن
جمعِی از تارِیخنوِیسان از قبِیل اَصْمَعِی در «تارِیخ عرب پِیش از اسلام» و ابن هشام در کتاب «سِیره» و «تِیجان» و ابورِیحان بِیرونِی در کتاب «آثار الباقِیه» و نشوان بن سعِید در کتاب←