لوح حضرت زهرا - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٧٦ - تشکِیل شبکه نامرئِی زِیرزمِینِی در راه فعالِیت مکتب اهل بِیت علِیهم السلام
...............................
→براِی من بود به همراه داراِیِی که در منزل داشتم به خوِیشان مورد اعتمادم سپردم و چِیزِی جز حصِیرِی که بر آن مِینشستم باقِی نگذاشتم. شب چهارم، متوکل به قتل رسِید
(در سال ٢٤٧ه) و من و اموالم در امان ماندِیم. با اِین اتفاق، شِیعه شدم و نزد امام رفته، به خدمتگذارِی او مشغول شدم و از اِیشان خواستم تا براِیم دعا کنند، (الخرائج و الجرائح، ج١، ص٤٠٢).
٤) ابن سِکّيت، يَعْقوب بن اِسْحاق دورَقِی (شهرستان شادگان کنونِی) اَهْوازِی (١٨٦ - ٢٤٤ق) که از بزرگان اهل لغت و ادب بود، در دستگاه متوکل - در حدود دوِیست سال بعد از شهادت علِی علِیه السلام - متهم بود که شِیعه است و چون بسِیار فاضل و برجسته بود، متوکل او را به عنوان معلم فرزندانش (به نامهاِی المعتز بالله و المؤيد بالله) انتخاب کرد. ِیک روز که بچههاِی متوکل به حضورش آمدند و ابن سکِّیت هم حاضر بود و ظاهراً در آن روز
امتحانِی هم از آنها به عمل آمده بود و خوب از عهده برآمده بودند، متوکل ضمن اظهار رضاِیت از ابن سکِّیت و شاِید به خاطر سابقه ذهنِی که از او داشت که شنِیده بود تماِیل به تشِیع دارد، از ابن سکِّیت پرسِید: اِین دو فرزند من نزد تو محبوبترند ِیا حسن و حسِین علِیهما السلام فرزندان علِی علِیه السلام؟!
ابن سکِّیت از اِین جمله و از اِین مقاِیسه سخت برآشفت و خونش به جوش آمد. با خود گفت کار اِین مرد مغرور به جاِیِی رسِیده است که فرزندان خود را با حسن و حسِین علِیهما السلام مقاِیسه مِیکند! اِین تقصِیر من است که تعلِیم آنها را بر عهده گرفتهام.
در جوابِ متوکل، با عصبانِیت گفت: «به خدا قسم! قنبر غلام علِی علِیه السلام در نزد من، از اين دو فرزند و پدرشان محبوبتر است». (تنقِیح المقال، ج٣، ص٥٧٠؛ تارِیخ الخلفاء، ص٣٤٨). متوکل فِی المجلس دستور داد زبان ابن سکِّیت را از پشت گردنش درآوردند و او را در پنجم رجب سال ٢٤٤ق و در ٥٨ سالگِی به شهادت رساند. دلِیل نامگذارِی وِی به ابن سِکِّیت، سکوتهاِی طولانِی پدرش بوده است، (تأسِیس الشِیعة لعلوم الإسلام، ص١٥٥). (ترجمه و تحقِیق مفردات ألفاظ القرآن، راغب اصفهانِی، ج١، ص٤٧).