لوح حضرت زهرا - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٧٢ - ٤- مسئله امانت
عباسِی را در نظر بگِیرِیم، اهمِیت و اعتبار اِین چهار خصلت به خوبِی نماِیان مِیشود؛ چه آنکه محِیط طاغوتزده عصر عباسِی کار را به جاِیِی رسانده بود که متوکّل بعد از اِینکه با جور و ظلم، علِی بن محمد علِیهما السلام را به اتّهام توطئه و کودتا جلب، دستگِیر و به بزم فاسد خود در حالِی که بساط خمر و مشروب را آماده کرده بود آورد. جام شراب را به او تعارف کرد، آن حضرت فرمود و الله که شراب هرگز داخل گوشت و خون من نشده و در مقابل متوکّل استقامت کرده و اعتذار جست. آنگاه متوکّل گفت پس براِی ما شعر بخوان. حضرت با اعتذار اِینکه «إِنِِّی قَلِِیلُ الرِّوَاِیةِ لِلشِّعْر»؛ ِیعنِی من چندان نقشِی در شعر ندارم. متوکل گفت براِی تو چارهاِی نِیست باِید بخوانِی!
توضِیح اِین است که ارتکاب گناه و معصِیت، مخاطره انگِیز است و خطر را براِی مرتکب پدِید مِیآورد، ولِی بدتر از آن حالتِی است که قبح گناه از مِیان برداشته شود و مرتکب گناه نه تنها آن را گناه نداند بلکه آن را جزء ارزشها تلقِی کند. متوکل و دربار عباسِی به قدرِی در معصِیت و گناه غوطهور بودند که حس زشتِی و پلشتِی گناه از مِیان آنها برچِیده شده بود. متوکل با داشتن چنِین افکار پلِیدِی به امام، مشروب را تعارف کرد و پس از آنکه امام علِیه السلام تن نداد به او تکلِیف مِیکند که براِی من شعر بخوان و چارهاِی هم غِیر از اِین ندارِی.
حضرت دِید که متوکل دستبردار نِیست، شروع کرد به خواندن شعر. متوکل چنان منقلب شد که به گرِیه افتاد و قطرات اشک محاسن نامبارکش را تَر کرده بود.[١]
[١] بَاتُوا عَلَي قُلَلِ الْأَجْبَالِ تَحْرُسُهُمْ غُلْبُ الرِّجَالِ فَلَمْ تَنْفَعْهُمُ الْقُلَلُ ←