لوح حضرت زهرا - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٥٦ - تبصرة و تمهِید
در نقل متن اِین لوح با مضامِین عالِیه از کتاب شرِیف «کافي»، سعِی شده است بنا بر إختصار و عدم تطوِیل آورده شود.
تبصرة و تمهِید:
١ - لوح فاطمه زهراء علِیها السلام را اکثرِیت قرِیب به اتفاق منابع شِیعه (از کتب
→ ٧٨ و در ٩٤ سالگِی سخن گفته اَبان بن عثمان، والِی مدِینه، بر وِی نماز گزارد، (تهذِیب الکمال فِی اسماء الرجال، ج٤، ص٤٥٣ - ٥٤٥؛ المعارف، ابن قتِیبه، ص٣٠٧). با توجه به اِینکه در زمان استاندارِی حَجّاج به مدِینه، جابر نِیز در آنجا بوده است، اقوالِی که مرگ او را بعد از سال ٧٤ قمرِی دانستهاند درستتر به نظر مِیرسد.
از جمله مفاخر صحابِی عظِیم الشأن جابر بن عبدالله انصارِی آن است که اِین لوح را مستقيماً و بدون واسطه از دختر رسول خدا گرفته است و در مقابله با آن نسخهاِی که امام محمد باقر علِیه السلام داشت کاملاً منطبق بود و همچنِین آمدن جابر به همراه رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله به خانه فاطمه زهرا سلام الله علِیها...، اِین همراهِی نشاندهنده اِین است که جابر تا چه حد، امِین و مَحرم خاندان وحِی و رسالت بوده است!
جابر بن عبد اللَّه انصارِی مِیگوِید: روزِی رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله به سوِی خانه فاطمه علِیها السلام رفت و من هم با او همراه بودم، پس هنگامِی كه به در خانه رسِیدِیم رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله در زد و گفت: «السلام عليكم». فاطمه گفت: علِیک السلام اِی رسول خدا! حضرت سؤال فرمود: داخل شوم؟ پاسخ داد: داخل شوِید اِی رسول خدا. پِیامبر فرمود: آِیا با اِین شخصِی كه همراه من است داخل شوم؟ فاطمه گفت: اِی رسول خدا! من مقنعهاِی بر سر ندارم. پِیامبر فرمود: گوشه ملافه - ِیا روپوش - خود را مقنعه قرار بده و سرت را بپوشان. هنگامِی كه فاطمه چنان كرد، پِیامبر مجدداً سلام كرده اذن ورود خواست و فاطمه گفت: اِی رسول خدا! داخل شوِید. پِیامبر گفت: بله، آِیا داخل شوم با كسِی كه همراه من است؟ فاطمه گفت: بله. جابر مِیگوِید: رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و من داخل شدِیم و در اِین حال متوجه شدم كه چهره فاطمه زرد است، مثل شكم ملخ زرد! رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله گفت: چرا صورتت رنگ پرِیده و زرد است؟ فاطمه گفت: اِی رسول خدا! از گرسنگِی است. سپس پِیامبر خدا صلِّی الله علِیه و آله دعا نموده و فرمود: اِی خداِیى كه گرسنگان را سِیر مِیكنى و افتادگان را دستگِیرِی مِینماِیى، فاطمه را سِیر نما! جابر مِیگوِید: به خداوند سوگند، با اِین دعا خون در چهره فاطمه چنان جرِیان ِیافت كه صورتش قرمز و گلگون گردِید و بعد از آن روز هرگز گرسنه نشد، (بحار الأنوار، ط - بِیروت، ج٤٣، ص٦٢).