لوح حضرت زهرا - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٢٧ - فتنه کور در دوران موسِی بن جعفر علِیهما السلام
به نظر مِیرسد در اِین بِیان لوح، «فتنه عمِیاء» به جانشِینان دروغِین مرتبط باشد که در سالهاِی آغازِین قرن دوم هجرِی قمرِی، موج مُنجِیگراِیِی به تبع نارضاِیتِی از حکومت اموِیان به وجود آمده بود و روزبروز شدِیدتر مِیشد و قِیامهاِی متعددِی در گوشه و کنار کشور پهناور اسلامِی روِی داد، علاوه بر نارضاِیتِی مردم و عدم کفاِیت دولتمردان در اداره کشور، اختلافات داخلِی و رقابتهاِی سِیاسِی اموِیان نِیز باعث تکثِیر آنان (مدعِیان مهدوِیت) شد که در پاورقِی به خلاصهاِی از اوضاع آن زمان اشاره مِیشود.[١]
→ نمرده و امام بر حق اوست؛ در حالِی که اسماعِیل، در زمان حِیات پدر بزرگوار خود درگذشت.
البته لازم به ذکر است که شاِید در نگاه اول، مصداق اِین فتنه کور و تارِیک، انشعابات مذهبِی (بعد از شهادت جعفر بن محمد الصادق علِیهما السلام) و واقفِیه به نظر برسد! اما براِی فهم بهتر ماجرا، به حدِیثِی از جعفر بن محمد الصادق علِیهما السلام اشاره مِیکنِیم که حضرت در رابطه با دوران حکومت عباسِیان و به خصوص دهههاِی اولِیه حکومت آنها، به موضوع مهمِی توجه فرمود که انسان را به تفکر و تأمل بِیشتر وادار مِیکند که در پِیداِیش فِرَق و گروههاِی مختلف در مقابل مکتب امام صادق علِیه السلام، حکّام بنِی عباس خود در پِیداِیش آن نقش مهمِی داشتند. امام علِیه السلام مِیفرماِید: «وَ إِنْ کَانَ مَکْرُ بَنِِی الْعَبَّاسِ بِالْقَائِمِ لَتَزُولُ مِنْهُ قُلُوبُ الرِّجَالِ»؛ (البرهان فِی تفسِیر القرآن، ج٣، ص٣١٨) فتنه بنِیعباس در رابطه با مهدوِیت، به قدرِی وسِیع و سنگِین بود که حتِی قلوب مردان را نِیز به لرزه در مِیآورده است.
[١] بعد از شهادت زِید بن علِی و پسرش ِیحِیِی، بزرگان بنِی هاشم در سال ١٢٦ هجرِی قمرِی براِی مشورت و تصمِیمگِیرِی درباره امر مهمّ جانشِینِی موسِی بن جعفر علِیهما السلام در روستاِی «اَبواء» جلسهاِی مخفِیانه تشکِیل دادند. ابوالفرج اصفهانِی در کتاب «مقاتل الطالبِیِین» ضمن اشاره به ماجراِی اِین جلسه مِیگوِید: بنِیهاشم در روستاِی «اَبواء» به دور هم جمع شدند و عبدالله بن حسن (بن حسن بن علِی بن ابِیطالب) براِی آنان خطبهاِی خواند و در پاِیان درباره جانشِینِی محمد نفس زکيه دعوت به بِیعت با او کرد به ادعاِی اِینکه او همان «مهدِی موعود» است. منصور بعد از آن سخنرانِی، با «نفس زکيه» بِیعت کرد و براِی تشوِیق دِیگران اظهار نمود که هنوز بزرگان ما جمع نشدهاند، وقتِی جمع شدند، چنِین خواهِیم کرد، چون ما در اِینجا جعفر بن محمد (جعفر بن محمد الصادق علِیهما السلام) را نمِیبِینِیم. پس عبد الله بن حسن (عبدالله محض) را نزد جعفر بن محمد الصادق علِیهما السلام فرستادند و ِیا به قولِی عبدالله بن حسن مانع از دعوت حضرت به جلسه شده بود، اما بنِیهاشم بدون اطلاع او، ←