روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٤٠٠ - رد شديد صاحب«روضات» بر حافظ رجب برسى
عظيمه بر روى عوام كه از حيوانات گمراه ترند با كلمات خطابيّهاش كه مشابه مقالات گروه مُغيريَّه و خَطّابيّه مىباشد، و اعتقادش بر عدم مؤاخذه أحدى از دوستان أهل بيت معصومين عليهم السّلام به هر گناه و جرمى كه فرض شود، و بنايش مذهب را بر تأويلات هوائيّه فاسده بدون دليل، با آنكه همه ميدانند كه اوّلين مرتبه إلحاد، گشودن باب تأويل است؛ از جمله مطالب مسلَّمه و يقينيّهاى است كه براى أحدى از آشنايان به گفتارش بر آن پرده و نقابى نيست، و براى احدى از تأمّل كنندگان در تصنيفاتش موضع شكّ و ترديد بجاى نمىگذارد.»
و سپس ادامه ميدهد كه:
مگر اينكه او- كه خداى با او بطور تسامح رفتار كند و از دقّت در حساب و عقوبتش درگذرد (سامَحَهُ اللَهُ)- چونكه اوّلين كسى است كه دلش به سوى اين مراد و مطلب كشيده شده و درباره محبّت أهل بيت پيامبر عقلش را از دست داده است، و از كسانى نيست كه از روى تقليد كور كورانه دنبال آنچه كه مىشنوند بروند، و از مشايخ خود بشنوند تمامى آنچه را كه ايشان ادّعا مىكنند، و از حقيقت تشريعى كه آنان مىكنند پرده بر ندارند، و به منزله پرستندگان بتها باشند كه از نياكانشان پيروى مىنمايند، و به سوى بتها در عباداتشان رو مىكنند بدون بصيرتى كه در اينان باشد بر اينكه اينگونه أعمال از آنان نمونه و ياد آور عباداتى است كه قدماى متعبّدشان بر صورتهاى آن بتها ميكردهاند، همانطور كه نصّ از معصوم ٧ بدين مضمون وارد است، محتمل است كه: در نظر كسى كه در احوال او تأمّل و دقّت نمايد، اين دستگيرش گردد كه او أهل نجات و هدايت شده به سوى سبيل معرفت و شناسائى حقوق أهل بيت عليهم السّلام است؛ امّا مقلِّدين او گرفتار و بسته و در غل و زنجير آمده به زنجيرهاى نقمتاند درباره آنچه كه در حقّ ايشان چنين و چنان ميگويند.