روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ١٢٥ - حربه واعظان غير متعظ براى خرد كردن عرفا و عرفان، رمى به تصوف است
يكبار در أيّامى كه حقير براى تحصيل در نجف اشرف بودم، ايشان براى صرف نهار بنده را مشرّف فرموده، در سرداب متعارف منزل ابتياعى حقير در محلّه عماره جنب سور، از موقع نهار يعنى بعد از اداء فريضه، تقريباً تا دو ساعت سخن در اطراف مقامات و كمالات مرحوم انصارى دور ميزد؛ و چون ميدانستم كه آقاى حاجّ سيّد ابراهيم هم همچون خود حقير، شوريده و وارفته است و از سابق الايّام گمگشته دارد، لهذا عاشق بودم كه حضرت ايشان را نيز به سلوك عملى و عرفانى و منهاج و ممشاى مرحوم آية الله انصارى دعوت نموده باشم.
ايشان فرمودند: آرى چند سال قبل، من هم از قم- محلّ سكونت و تحصيلشان- نامهاى به آية الله انصارى نوشتم، و در آن نامه چيزهائى را پرسيده و خواسته بودم. آقاى انصارى هم جواب مرا با كمال محبّت و بزرگوارى دادند، و اشاره داشتند به اينكه راه باز است؛ ولى پس از آن من تعلّل نمودم و به جهاتى دنبال مطلب را تعقيب نكردم.
حربه واعظان غير متّعظ براى خرد كردن عرفا و عرفان، رَمْى به تصوّف است
از جمله آنكه: ايشان در همدان به تصوّف معروف است، و معلوم است كه رويّه و منهاج ما غير از صوفيان است.
و از جمله آنكه: علماء و ائمّه جماعت همدان بعضاً از ايشان انتقاد دارند و به نيكى ايشان را نمىستايند.
و از جمله آنكه: آقاى ... نقل كرد كه: يكى از اصحاب آقاى انصارى در جلسه ايشان حال انقلابى به او دست داده، و ادّعاى وصل و مشاهدات عالم ربوبى را مىنموده است، سپس حال استفراغ پيدا نموده و معلوم شده است اين تغيير حال و ادّعاى وصل و مشاهده از پر خورى و امتلاء معده و روده بوده است.
حقير عرض كردم: من در نجف اشرف با آقاى انصارى دو ماه تمام بودهام، و يك سفر چهارده روزه به همدان رفته و تمام مدّت از نزديك حالات و