روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٤١ - پنج دليل بعضى از مدعيان، بر عدم لزوم استاد در سير و سلوك إلى الله
به خود جلب كند، اصرار و ابرام بر عدم نياز به استاد را مطرح كردند. و مجموع بيانها و گفتگوهاى ايشان در اطراف و گرداگرد چند مطلب دور ميزد:
پنج دليل بعضى از مدّعيان، بر عدم لزوم استاد در سير و سلوك إلى الله
اوّل: استاد حقيقى، امام زمان عجَّل اللهُ فرجَه الشَّريف، حاضر و ناظر است؛ و او زنده و احاطه به عالم ما سوى دارد، و از حالات و جريانهاى هر شخص سالك مطّلع و بنحو اكمل و اتمّ وى را به نتائج سلوك ميرساند. ما شيعيان كه در أدعيه و زيارات موظّفيم او را ياد كنيم و سلام كنيم و عرض حاجت نمائيم، براى همين سبب است. و در صورت اعتقاد به امام زنده و اميد تعجيل فرج او، آيا حاجت خواستن از غير و استمداد از استاد غلط نيست؟! با وجود امام واقعى و حقيقى كه داراى ولايت كلّيّه الهيّه است، آيا دست نياز برآوردن به استادى كه همچون خود انسان خطا ميكند و اشتباه مىنمايد شرم آور نيست
!؟ دوّم: آنچه استاد به انسان تعليم ميدهد ظهورات نفس اوست؛ مگر كسى ميتواند از حيطه نفس خود قدمى فراتر نهد؟! بنابراين تبعيّت از استاد، يعنى از افكار و آراءِ او پيروى نمودن و در راه و طريق نفسانى او جارى شدن. و اين صد در صد غلط است. چون خداوند انسان را كه آفريد به او نيروى استقلال و خود انديشى داد. حيف نيست كه انسان اين نيرو را در هم شكند و عزّت و استقلال خدادادى را از بين ببرد و تابع شخصى شود كه او هم همچون خود اوست
!؟ سوّم: خداوند به انسان نيروئى داده است كه با آن ميتواند با عالَم غيب متّصل شود و حوائج خود را از آنجا اخذ نمايد. از راه مكاشفات بايد انسان به حقائق برسد. فلهذا تبعيّت از علماء هم غلط است. آنها احكام را از جمع و تفريق و از ضرب و تقسيم به دست مىآورند، و از راه فرمول سازى جعل حكم مىكنند؛ پيروى از ايشان شخص را به حقيقت نمىرساند. آن عالمى كه خودش علم ندارد و راه صرف وجوه شرعيّه را در مظانّ خود نميداند، چگونه