روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٥٢٨ - ابيات«مثنوى» در فتوت و اخلاص أمير المؤمنين
|
) جز به باد او نجنبد ميل من |
نيست جز عشق أحد سر خيل من |
|
|
خشم بر شاهان شه و ما را غلام |
خشم را من بستهام زير لگام |
|
|
تيغ حلمم گردن خشمم زده است |
خشم حقّ بر من چو رحمت آمده است [١] |
|
|
غرق نورم گرچه سقفم شد خراب |
روضه گشتم گرچه هستم بوتراب |
|
|
چون درآمد علّتى اندر غزا |
تيغ را ديدم نهان كردن سزا |
|
|
تا أحَبَّ لِلَّه آيد نام من |
تا كه أبْغَضْ لِلَّه آيد كام من |
|
|
تا كه أعْطى لِلَّه آيد جود من |
تا كه أمْسَكْ لِلَّه آيد بود من |
|
|
بخل من لِلَّهْ، عطا لِلّه و بس |
جمله لِلّهام نيَم من آنِ كس |
|
|
و آنچه لِلَّه ميكنم تقليد نيست |
نيست تخييل و گمان، جز ديد نيست |
|
باز مولانا در اينجا بعد از شرح و بسط مفصّل ميرسد به اينجا كه
: گفتن پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم به گوش ركابدار أمير المؤمنين
علىّ ٧ كه هر آينه كشتن أمير به دست تو خواهد بود
|
گفت پيغمبر به گوش چاكرم |
كو بُرَد روزى ز گردن اين سرم |
|
|
كرد آگه آن رسول از وحى دوست |
كه هلاكم عاقبت بر دست اوست |
|
|
او همى گويد بكش پيشين مرا |
تا نيايد از من اين منكر خطا |
|
|
من همى گويم چو مرگ من ز تست |
با قضا من چون توانم حيله جُست؟ |
|
|
او همى افتد به پيشم كاى كريم |
مر مرا كن از براى حقّ دو نيم |
|
|
تا نيايد بر من اين انجام بد |
تا نسوزد جان من بر جان خَود |
|
|
من همى گويم: برو جَفَّ الْقَلَمْ |
زين قلم بس سرنگون گردد علم |
|
|
هيچ بغضى نيست در جانم ز تو |
زانكه اين را من نميدانم ز تو |
|
______________________________ [١] در نسخه بدل طبع ميرزا محمودى آمده است: خشم حق بر من همه رحمت شده است. (و در نسخه بدل طبع علاء الدّوله آمده است: خشم بر من مهر و رحمت آمده است. م