روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٥٧٣ - تفسير حاج سيد هاشم و بيان سه نكته در عبارت زيارت رجبيه
هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ. [١]
در اينصورت وجود رسول أكرم و أئمّه طاهرين كه مبدأ اثرند، نه با جهات تعيّن و افتراق و حدود ماهيّتى و هويّتى آنهاست، بلكه بواسطه اصل تحقّق معنى عبوديّت و فناء است كه از آن به ولايت تعبير ميگردد. و عبارت ذيقيمت:
أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ، وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ، وَ ءَاخِرُنَا مُحَمَّدٌ، وَ كُلُّنَا مُحَمَّدٌ
[٢] اشاره بدين مقام است. و در آنجا هر كس به مقام فناى مطلق برسد و در حرم خدا فانى گردد و وجود مستعار و إنّيّت مجازى و عاريتى او مضمحل گردد، طبعاً و قهراً داراى اين ولايت است و اختصاصى به ائمّه ندارد.
در هر زمان و هر مكان افرادى ميتوانند خود را بدين مقام برسانند. منتهى اوّلًا بايد بواسطه متابعت و پيروى از امام معصوم باشد و إلّا نخواهند رسيد، و ثانياً عنوان إمامت و پيشوائى براى اين ذوات معصومين سلام الله عليهم تا أبد باقى است. زيرا آنان را خداوند پيشوا و رهبر نموده و لواى ارشاد را با مجاهدات عاليه (اختياراً نه جبراً) بديشان سپرده است. و اين معنى منافات ندارد با آنكه كسى ديگر بتواند به مقام معرفت خدا برسد، و معنى
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ
درباره وى تحقّق پذيرد؛ و در حرم خدا با فنا و اضمحلال
______________________________ [١] صدر آيه ٤٤، از سوره ١٨: الكهف
[٢] اين حديث را سيّد عبد الله شُبَّر در كتاب «مصابيحُ الانوار فى حلّ مُشكلاتِ الاخبار» ج ٢، طبع مطبعه علميّه نجف، ص ٣٩٩ و ٤٠٠، به حديث شماره ٢٢٦، به عنوان ما رُوىَ عنهم عليهم السّلامُ مِن قَولهم آورده است. و در توجيه معنى فقره أخيره گويد:
چون از ايشان روايت است كه چون خداوند به آنها پسرى ميداد، او را محمّد مىناميدند و پس از هفت روز اگر ميخواستند آنرا تغيير ميدادند. و أيضاً گفته شده است كه ايشان به اعتبار نوع نور و ولايت مطلقه، و ردّ بسوى آنها، و افاضه از آنان، و احتياج مردم در ابتدا و انتها به ايشان، و وجوب اطاعت و غير ذلك؛ مثل محمّدند، بلكه محمّدند. لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ