روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٥٣٥ - بعضى از نامههاى حاج سيد هاشم براى حقير به خط خودشان
بخش نهمين: سفر هفتم حقير به أعتاب عاليات در سنه ١٣٩٢ هجريّه قمريّه
سفر هفتم حقير به أعتاب عاليات در سنه ١٣٩٢ هجريّه قمريّه
از پايان سفر بيت الله الحرام با بنده زادگان دو سال گذشت تا خداوند نصيب فرمود كه مجدّداً باز هم در ايّام ذى الحجّة و محرّم الحرام توفيق زيارت رفيق طريق شود، لهذا براى اواخر سنه ١٣٩٢ و اوائل سنه ١٣٩٣ مشرّف به آستان بوسى أئمّه طاهرين سلامُ الله علَيهم أجمعين شدم. در بَدْوِ ورود در ماه ذى الحجّة چند روزى در كاظمين براى زيارت توقّف نمودم و سپس براى كربلاى معلّى عازم بدان صوب شدم
بعضى از نامههاى حاج سيّد هاشم براى حقير به خطّ خودشان
و چون قبل از اين سفر هم چند نامه به خطّ مبارك خود حضرت آقا حاج سيّد هاشم واصل شده است، اوّلًا آنها را در اينجا ذكر ميكنم و پس از آن به شرح ما وقع در اين مسافرت مىپردازم:
بسم الله الرّحمن الرّحيم
مِنَ اللَهِ وَ إلَى اللَهِ وَ فى اللَهِ وَ بِاللَهِ، وَ إلَيْهِ الْمَرْجَعُ وَ الْمَآبُ.
شما نامه تان را از من قطع نكنيد. أقلًاّ هفتهاى يك نامه بنويس. مرتّب بنويس تا جمع شود، تا إن شاء الله فرصتى پيدا شود، يك جوابى بنويسم تا اين يكى همه را ببرد
|
. قالَ: أطْعِمْنى فَإنّى جآئِعُ |
فَاعْتَجِلْ فَالْوَقْتُ سَيْفٌ قاطِعُ |
|
|
عارِف ابْنُ الْوَقْت باشد اى رفيق |
نيست فردا گفتن از شرط طريق |
|
\*\*\*
|
من چه گويم يك رگم هشيار نيست |
شرح آن يارى كه او را يار نيست |
|
أخيك المخلِص سيّد هاشم