روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ١١٠ - تفسير حاج سيد هاشم، بازگشت حقيقت لعنت را در دعاى علقمه
اين إخبار، هم مرا مطّلع بر امر پنهانى نمودند و هم دستور عمل به آيه قرآن را دادهاند كه:
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ.[١]
«ابداً شما به بِرّ و نيكى نميرسيد، مگر زمانيكه در راه خدا انفاق كنيد از آنچه را كه دوست ميداريد!»
يكبار دوغ را كه در داخل ليوان بود و يخ ريخته بودم براى آنكه خنك شود و به ايشان بدهم، با انگشت مُسَبِّحَه (سَبّابه) آنرا بهم زدم، ايشان آنرا نخوردند و فرمودند: با قاشق بهم بزن! دست چه بسا آلوده است! سپس فرمودند: عين اين جريان ميان من و مرحوم آقا واقع شد. ايشان يكروز كه به كربلا مشرّف شده بودند، در دكّان من تشريف آوردند. من هم براى ايشان دوغ درست كرده و در آن يخ ريختم، چون با انگشت بهم زدم تا تقديم حضورشان كنم از خوردن استنكاف نموده و فرمودند: با انگشت بهم نزنيد!
تفسير حاج سيّد هاشم، بازگشت حقيقت لعنت را در دعاى عَلْقَمه
روز تاسوعا كه در منزلشان زيارت عاشورا خوانده شد، و بعد از صد لعن و صد سلام و نماز زيارت، دعاى عَلْقَمَه قرائت شد، در پايان دعا يكى از حضّار پرسيد كه اين لعنتهاى شديده و نفرينهاى أكيده با اين مضامين مختلفه چگونه با روح حضرت امام جعفر صادق ٧ كه كانون رحمت و محبّت است سازش دارد؟!
در اين دعا كه ابتدايش با
يَا اللَهُ يَا اللَهُ يَا اللَهُ يَا مُجِيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ
شروع مىشود، ميرسد به اينجا كه عرض ميكند:
اللَهُمَّ مَنْ أَرَادَنِى بِسُوءٍ فَأَرِدْهُ! وَ مَنْ كَادَنِى فَكِدْهُ! وَ اصْرِفْ عَنِّى كَيْدَهُ وَ مَكْرَهُ وَ بَأْسَهُ وَ أَمَانِيَّهُ! وَ امْنَعْهُ عَنِّى كَيْفَ شِئْتَ وَ أَنَّى شِئْتَ! اللَهُمَّ اشْغَلْهُ عَنِّى
[١] -
صدر آيه ٩٢، از سوره ٣: ءَال عمران