روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٦١٤ - كلام حداد در حقيقت، مضمون بسيارى از خواستهها در دعاها، خواست توحيد است
ميرسد. آقا ميفرمودند: اگر آقا حاج سيّد محمّد صادق نيامده بود و يا ديرتر آمده بود من هم عازم بر مراجعت بودم. و لهذا آقا بازگشت خود را به تعويق انداختند تا روز هفدهم محرّم. و اين حقير پس از ورود در زينبيّه نُه روز بلكه ده روز محضرشان را ادراك نمودم.
كلام حدّاد: معانى غامضه اسرار الهيّه و ادعيه ائمّه بدون توحيد قابل فهم نيست
ايشان در اين سفر ميفرمودند: غالب مسائل معارف الهى بلكه همه آن مسائل بدون ادراك توحيد شهودى قابل ادراك نيست. مسأله جبر و تفويض و أمرٌ بَينَ الامرَين، مسأله طينت و خلقت، مسأله سعادت و شقاوت، مسأله قضا و قَدَر، مسأله لوح و قلم و عرش و كرسى، مسأله أزل و أبد و سَرمَد، مسأله ربط حادث به قديم، مسأله دعا و اجابت آن و أمثال ذلك از مسائل كثيرهاى كه در اين باب ذكر مىشود، همه و همه با توحيد حضرت حقّ جلّ و علا حلّ شده است و بدون آن لا ينحلّ است.
كلام حدّاد: در حقيقت، مضمون بسيارى از خواستهها در دعاها، خواست توحيد است
مثلًا در «صحيفه سجّاديّه» حضرت إمام زين العابدين ٧ ميفرمايد:
وَ لَا تَرْفَعْنِى فِى النَّاسِ دَرَجَةً إلَّا حَطَطْتَنِى عِنْدَ نَفْسِى مِثْلَهَا! وَ لَا تُحْدِثْ لِى عِزًّا ظَاهِرًا إلَّا أَحْدَثْتَ لِى ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِى بِقَدْرِهَا.
[١]
«و مرا در ميان مردم به مقام و درجهاى بالا مبر، مگر آنكه به همان مقدار از مقام و درجه، مرا در نفْسم سقوط دهى و پائين آورى! و به من عزّت ظاهرى را در ميان مردم نده مگر آنكه به همان اندازه به من ذلّت باطنى و پستى و خوارى پنهانى در نفْسم عنايت كنى!»
اين تقاضا عين تمنّاى توحيد است. يعنى خداوندا چشم مرا به لقايت بگشا تا من ترا بنگرم و خودم را و خوديّتم را نبينم، و شهوداً و وجداناً ادراك كنم
______________________________ [١] فقره چهارم از دعاى بيستم: دعاى مكارم الاخلاق