روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٨٣ - قرائت حضرت حداد ابيات عاشورا را گويا با جان و روح او خمير شده است
|
. بر دل و دين خرابت نوحه كن |
چون نمىبيند جز اين خاك كهن |
|
|
ور همى بيند چرا نبود دلير |
پشت دار و جان سپار و چشم سير |
|
|
در رخت كو از پى دين فرّخى |
گر بديدى بَحر، كو كفّ سخىّ |
|
|
آنكه جو ديد آب را نكْند دريغ |
خاصه آن كو ديد دريا را و ميغ |
|
قرائت حضرت حدّاد ابيات عاشورا را گويا با جان و روح او خمير شده است
تمثيل حريص بر دنيا به مورى كه به دانهاى از خرمنى قانع نشود
|
مور بر دانه از آن لرزان شود |
كو ز خرمنگاه خود عُمْيان[١] بود |
|
|
مىكشد يك دانه را از حرص و بيم |
چون نمىبيند چنان چاش[٢] عظيم |
|
|
صاحب خرمن همى گويد كه هى |
اى ز كورى پيش تو معدوم، شىء |
|
|
تو ز خرمنهاى ما آن ديدهاى |
كاندر آن دانه به جان پيچيدهاى |
|
|
اى به صورت ذرّه كيوان را ببين |
مورِ لنگى، رو سليمان را ببين |
|
|
تو نِهاى آن جسم بل آن ديدهاى |
وا رهى از جسم گر جان ديدهاى |
|
|
آدمى ديده است و باقى لَحم و پوست |
هر چه چشمش ديده است آن خير اوست |
|
|
كوه را غرقه كند يك خُم زِ نَم |
مَنفذى گر باز باشد سوى يَم |
|
|
چون به دريا راه شد از جان خُم |
خمّ با جيحون برآرد اشتلُم[٣] |
|
|
زين سبب قُل گفته دريا بود |
گرچه نطق احمدى گويا بود |
|
|
گفته او جمله دُرِّ بحر بود |
كه دلش را بود در دريا نفوذ |
|
|
دادِ دريا چون ز خمّ ما بود |
چه عجب گر ماهى از دريا بود |
|
[١] - عُمْيان بمعنى كوران، جمع أعمى مىباشد؛ ولى در اين شعر بمعنى كور آمده است؛ چنانچه در« لغت نامه دهخدا» پس از آنكه عُميان را به كوران و نابينايان معنى نموده است، بعنوان معناى دوّم، كور و نابينا را ذكر كرده و همين بيت« مثنوى» را شاهد آورده است و در تعليقه گويد: ظاهراً اين كلمه كه در عربى جمع است مانند بسيارى از كلمات ديگر از قبيل طلبه، حور و ... در فارسى به معنى مفرد بكار رفته است.( م
[٢] -) چاش: خرمن
[٣] -. اشتلم: تندى و غلبه و زور كردن.