روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٢٨ - نماز ظهر روز نيمه شعبان در منزل حداد، و به امامت ايشان
در حاليكه مشغول كار بود و لحظهاى كوره و چكّش و گاز انبر آهنگير تعطيل نشد، اين اشعار را با چه لحنى و چه صدائى و چه شورى و چه عشقى و چه جذّابيّت و روحانيّتى براى من خواند:
|
روستائى گاو در آخور ببست |
شير، گاوش خورد و بر جايش نشست |
|
|
روستائى شد در آخور سوى گاو |
گاو را مىجست شب آن كنجكاو |
|
|
دست مىماليد بر اعضاى شير |
پشت و پهلو، گاه بالا گاه زير |
|
|
گفت شير ار روشنى افزون بدى |
زهرهاش بدريدى و دلخون شدى |
|
|
اين چنين گستاخ ز آن مىخاردم |
كو در اين شب گاو مىپنداردم |
|
|
حق همى گويد كه اى مغرور كور |
نى ز نامم پاره پاره گشت طور |
|
|
كه لَو[١] أنْزَلْنا كِتابًا لِلْجَبَلْ |
لَانْصَدَعْ ثُمَّ انْقَطَعْ ثُمَّ ارْتَحَلْ |
|
|
از من ار كوه احد واقف بدى |
پاره گشتىُّ و دلش پر خون شدى |
|
|
از پدر و از مادر اين بشنيدهاى |
لا جرم غافل در اين پيچيدهاى |
|
|
گر تو بى تقليد ز آن واقف شوى |
بى نشان بى جاى چون هاتف شوى[٢] |
|
در اين حال شاگرد برگشت. آقا فرمود: ميعاد ما و شما ظهر در منزل براى اداى نماز! و نشانى منزل را دادند.
نماز ظهر روز نيمه شعبان در منزل حدّاد، و به امامت ايشان
قريب اذان ظهر به منزل ايشان در خيابان عبّاسيّه، شارع البريد، جنب منزل حاج صمد دلّال رفتم. منزلى ساده و بسيار محقّر، چند اطاق ساده عربى و در گوشهاش يك درخت خرما بود، و چون يك اشكوبه بود ما را به بام رهبرى
[١] -
در تعليقه« مثنوى» گويد: لَوْ أنزَلْنا اشاره به آيه واقعه در سوره مجادله است كه: لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ. يعنى« اگر اين قرآن مجيد را بر كوهى ميفرستاديم، ميديديم( ميديدى) او را ترسنده و شكافته شده از بيم خدا؛ اينست مَثلها كه ميزنيم
». أقول: بلكه اين آيه ٢١، از سوره ٥٩: حشر است
[٢] -«
. مثنوى» طبع سنگى آقا ميرزا محمود، ص ١١٦، المجلّد الثّانى، سطر ٨ تا ١٢