روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٦٠٥ - اشعار شبسترى در طلوع نور توحيد
شديم. و پس از اداى اين مناسك دو ساعت از شب گذشته بود كه به فندق (مسافرخانه) بازگشتيم و پس از صرف شام در همان فندق، سه ساعت از شب ميگذشت كه عازم مَطار (فرودگاه) بغداد شديم و در اين بار مطار را تغيير داده و به مكان بسيار دورترى انتقال داده بودند كه چهار پنج فرسخ از بغداد بيرون بود. لهذا بيش از يكساعت طول كشيد تا از مسافرخانه بدانجا رسيديم. و حضرت آقا هم با سنّ كهولت و پيرى و ضعف و خستگى تشريف آوردند، و چنان شائق و مايل بودند كه مجال آن نبود كه حقير از همان مسافرخانه خداحافظى كنم تا پس از مراجعتِ آقازاده از مَطار به كربلا مراجعت فرمايند.
روى اين اساس ايشان هم به مطار تشريف آوردند، و پس از خداحافظى كه سيلاب اشكهاى روان ايشان جارى بود، حقير دل مرده سخت دل به داخل محوّطه وارد شدم. و پس از انجام تشريفات و تا پرواز طيّاره هم ايشان با آقازاده گراميشان در آنجا توقّف فرموده بودند.
(شرح حالات ايشان از انقلاب باطنى، و برافروختگى چهره، و در آمدن چشمها از كاسه چشم، و اشكهاى همچون جريان آب از ميزاب، در وقت جدائى بنده از ايشان، و تا يك هفته در بستر افتادن و حركت نداشتن، در تمام أسفار حقير كه جزء برنامه معمولى و هميشگى بود، خواهد آمد).
اشعار شبسترى در طلوع نور توحيد
شمّهاى از حالات بنده حقير فقير را با حضرت ايشان در آن شب، مرحوم عارف ارزشمند ما: شيخ محمود شبسترى أعلَى اللهُ درجتَه در پايان «گلشن راز» در تحت عنوان «اشاره به تَرسا بَچه» خوب توضيح ميدهد: اشاره به تَرسا بَچه
|
بت و تَرسا بچه نور است ظاهر |
كه از روى بتان دارد مظاهر |
|
|
كند او جمله دلها را وثاقى |
گهى گردد مُغَنّى گاه ساقى |
|