روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٦٥٢ - اشعار ابن فارض شرح حال حقير با حاج سيد هاشم حداد، و ترجمه اشعار
نمايند تا از در خارج شوند و به مَطار (فرودگاه) برسند. تنهائى چطور ممكن است؟ و علاوه اينك چندين ساعت تا موقع پرواز فاصله است.
بنده حاج أبو أحمد مُحيى عبد الجليل را فوراً فرستادم كه عقب ايشان برود و مترصّد حالشان باشد و تا موقع پرواز از ايشان جدا نشود. و خودم نيز ميدانم كه: نبايد در مظانّى باشم كه ايشان نظرشان به بنده افتد.
حاج عبد الجليل برگشت و گفت: ايشان براى تجديد وضو رفتند و سپس به حرم مشرّف شدهاند. بنده هم تا غروب آن روز مبادا كه ايشان در حرم باشند به حرم تشرّف حاصل نكردم، و در يكى از حجرات شرقى صحن گذراندم. و از حاج عبد الجليل تقاضا كردم كه بواسطه كسالت و ضعف مزاج و بى خوابى ديشب و مراقبت اكيد وى از حضرت حدّاد، ديگر بدرقه من نيايد. من با او خداحافظى كردم و او استراحت كرد و حقير در معيّت مضيف محترم پس از نيمه شب به مطار دمشق آمديم تا به صوب طهران مراجعت كنيم.
اشعار ابن فارض: شرح حال حقير با حاج سيّد هاشم حدّاد، و ترجمه اشعار
|
أدِرْ ذِكْرَ مَنْ أهْوَى وَ لَوْ بِمَلامِ |
فَإنَّ أحاديثَ الْحَبيبِ مُدامى (١) |
|
|
لِيَشْهَدَ سَمْعى مَنْ احِبُّ وَ إنْ نَأَى |
بِطَيْفِ مَلامٍ لا بِطَيْفِ مَنامِ (٢) |
|
|
فَلى ذِكْرُها يَحْلو عَلَى كُلِّ صيغَةٍ |
وَ إنْ مَزَجوهُ عُذَّلى بِخِصامِ (٣) |
|
|
كَأنَّ عَذولى بِالْوِصالِ مُبَشِّرى |
وَ إنْ كُنْتُ لَمْ أطْمَعْ بِرَدِّ سَلامِ (٤) |
|
|
بِروحِىَ مَنْ أتْلَفْتُ روحى بِحُبِّها |
فَحانَ حِمامى قَبْلَ يَوْمِ حِمامى (٥) |
|