روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٢٤ - زيارت پياده به كربلا در نيمه شعبان ١٣٧٦ هجريه قمريه
خير، اينك كه ايّام زيارتى مخصوصه نيمه شعبان است پياده با ما به كربلا مشرّف شويد! اين كار را كسى نمىفهمد؛ تازه اگر هم بفهمد، مثل آن عمل سرو صدا ايجاد نمىكند و عواقب وخيم روحى براى شما ندارد.
زيارت پياده به كربلا در نيمه شعبان ١٣٧٦ هجريّه قمريّه
آن مرد محترم اين سخن را پذيرفت و آماده سفر پياده براى كربلا شد. اين سفر صبح روز دوازدهم شهر شعبان المعظّم سنه يكهزار و سيصد و هفتاد و شش هجريّه قمريّه بود كه سه روز و دو شب بطول انجاميد و ما در عصر روز چهاردهم به كربلاى معلّى وارد شديم.
البتّه اين سفر پياده براى مردى كه از كارهاى سخت طلبگى به دور است و ناز پرورده و متنعّم بوده است چه بسا مشكل بود؛ ولى از آنجائى كه حقيقةً از محبّين و شيعيان و مواليان است، لهذا نه تنها اين راه صعب را همگام با سائر رفقا پيمود، بلكه از عشق و شوريدگى خاصّى برخوردار بود، و بسيار در راه گريه ميكرد، و با خود اين غزل حافظ عليه الرّحمه را زمزمه مىنمود:
|
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را |
كه سر به كوه و بيابان تو دادهاى ما را |
|
|
شكر فروش كه عمرش دراز باد چرا |
تفقّدى نكند طوطى شكر خا را |
|
|
غرور حسن اجازت مگر نداد اى گل |
كه پرسشى نكنى عندليب شيدا را |
|
|
به خُلق و لطف توان كرد صيد اهل نظر |
به بند و دام نگيرند مرغ دانا را |
|
|
ندانم از چه سبب رنگ آشنائى نيست |
سهى قدان سيه چشم ماه سيما را |
|
|
چو با حبيب نشينىّ و باده پيمائى |
بياد دار محبّان بادپيما را |
|
|
جز اين قدر نتوان گفت در جمال تو عيب |
كه وضع مهر و وفا نيست روى زيبا را |
|
|
در آسمان چه عجب گر به گفته حافظ |
سماع زُهره به رقص آورد مسيحا را[١] |
|
و برخى اوقات قدرى از رفقا فاصله ميگرفت تا بيشتر به خود مشغول
[١] -«
ديوان خواجه حافظ» تصحيح پژمان، ص ٥، غزل شماره ٩