روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٦٧٢ - كلام حداد تو همهاش مكه ميروى، كربلا ميروى! پس كى بسوى خدا ميروى؟!
بسته و عازم مسافرت به حجّ هستند پس از كرّات و مرّاتى كه حجّ رفته بود، و شايد تعدادش را غير از خدا كسى نداند. به وى نهيب زدم: تو كه هر روز كربلا ميروى، مشهد ميروى، مكّه ميروى! پس كى به سوى خدا ميروى؟!
وى حقّ سخن مرا خوب فهميد و ادراك كرد، امّا به روى انديشه خود نياورد و خود را به نادانى و غفلت زد، و خندهاى به من نمود و خداحافظى كرد و گفت: دعاى سفر براى من بخوانيد؛ و چمدانها را دست گرفته بيرون مىبرد تا به حركت درآيد.
حضرت حاج سيّد هاشم ميفرمود: ديده شده است بعضى از مردم حتّى افراد مسمّى به سالك و مدّعى راه و سبيل إلى الله، مقصود واقعيشان از اين مسافرتها خدا نيست؛ براى انس ذهنى به مُدرَكات پيشين خود، و سرگرمى با گمان و خيال و پندار است؛ و بعضاً هم براى بدست آوردن مدّتى مكان خلوت با همراه و يا دوستان ديرين در آن أماكن مقدّسه ميباشد.
و چون دنبال خدا نرفتهاند و نميروند و نمىخواهند بروند و اگر خدا را دو دستى بگيرى- و العياذ بالله- مثل آفتاب نشان دهى باز هم قبول نمىكنند و نمىپذيرند، ايشان ابداً به كمال نخواهند رسيد. فلهذا در تمام اين أسفار از آن مشرب توحيد چيزى ننوشيده و از ماءِ عذبِ ولايت جرعهاى بر كامشان ريخته نشده، تشنه و تشنه كام باز ميگردند، و به همان قِصَص و حكايات و بيان احوال اولياء و سرگرم شدن با اشعار عرفانى و يا أدعيه و مناجاتهاى صورى بدون محتوا عمر خودشان را به پايان ميرسانند.
حاج سيّد هاشم در توحيد حقّ مردى صَريح اللهجه، و قوىُّ البُنيان، و محكم الإراده، و سريع النّفوذ بود؛ و بدون بخل و اغماض بيان ميكرد و دلالت مىنمود و سخنها داشت. هر يك از اولياى حقّ، با هزار افسون و نيرنگ انسان نمىتواند يك جمله از ايشان بيرون بياورد؛ در كتمان بقدرى قوىّ مىباشند كه