روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٤٤٤ - كلام محدث نورى و نقل خبر رجبيون از محيى الدين عربى
وَ قَدِ اجْتَمَعْنا بِرَجُلٍ مِنهُمْ فى شَهْرِ رَجَبٍ وَ هُوَ مَحْبوسٌ فى بَيْتِهِ، قَدْ حَبِسَتْهُ هذِهِ الْحالَةُ وَ هُوَ بآئِعٌ لِلْجَزَرِ وَ الْخُضْرِ الْعآمَّةِ. غَيْرَ أنّى سَألْتُهُ عَن حالَتِهِ فَأخْبَرَنى بِكَيْفيَّتِها عَلَى ما كانَ عِلْمى فيها؛ وَ كانَ يُخْبِرُ بِعَجآئِبَ.
فَسَألْتُهُ هَلْ يَبْقَى لَكَ عَلامَةٌ فى شَىْءٍ؟! قالَ: «نَعَمْ! لى عَلامَةٌ مِنَ اللَهِ فى الرّافِضَةِ خآصَّةً؛ أراهُمْ فى صورَةِ الْكِلابِ لا يَسْتَتِرونَ عَنّى أبَدًا.» وَ قَدْ رَجَعَ مِنْهُمْ عَلَى يَدِهِ جَماعَةٌ مَسْتورونَ لا يَعْرِفُهُمْ أهلُ السُّنَّةِ، إلّا أنَّهُمْ مِنهُمْ عُدولٌ فَدَخَلوا عَلَيْهِ فَأعْرَضَ عَنهُمْ وَ أخْبَرَهُمْ بِأمْرِهِمْ فَرَجَعوا وَ تابوا وَ شَهِدوا عَلَى أنفُسِهِمْ بِما أخْبَرَ عَنهُمْ مِمّا لَيْسَ عِندَ أحَدٍ مِن غَيْرِهِمْ خَبَرُهُ.
«و ما در ماه رجب به يك مرد از آنان كه در خانهاش مقيّد و محبوس شده بود، و آن حالت او را در خانهاش محبوس و زندانى نموده بود برخورد كرديم. و او فروشنده هويج و سبزيجات عمومى بود. مطلبى ميان ما و او واقع نشد مگر اينكه من از حال او از او پرسش نمودم، او به من از كيفيّت حالش خبر داد به همانگونهاى كه من علم داشتم؛ و آن مرد خبر ميداد مرا از عجائبى.
من از وى پرسيدم: آيا از آن مشاهدات براى تو اينك علامتى درباره چيزى باقى مانده است؟! گفت: آرى! براى من از جانب خدا نشانهاى است درباره رافضيان به خصوص، كه من آنها را به صورت سگ مىبينم، و ابداً از من پنهان نمىباشند. (محيى الدّين ميگويد:) و جمعى از آنها كه پنهان بودند و اهل سنّت آنان را نمىشناختند، به دست او برگشتند، إلّا اينكه در ميان ايشان مردمان عادلى بودند كه چون بر او وارد شدند و او از آنها إعراض كرد و ايشان را از امرشان آگاه ساخت، توبه كردند و بازگشتند و گواهى دادند به صحّت آنچه را كه از ايشان خبر داده است از مطالبى كه يك نفر از غير آنان آگاهى از آن