روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٤٨٣ - حاج سيد ضياء الدين درى و خواب عجيب در تفسير بيت حافظ
معاليه در بنده منزل در مشهد مقدّس بودند، و از ايشان خواب جالبى را نقل نمودند كه ذكرش مقرون به لطف است:
معمولًا در طهران، هر واعظى را كه براى يك دهه براى منبر رفتن در مجلسى دعوت ميكردند، در شب آخر وى را براى همان دهه از سال ديگر نيز دعوت مىنمودند. در آخرين سالى كه مرحوم دُرّى در قيد حيات بود، يكشب از دهه محرّم (شب هشتم يا نهم) جوانى از ايشان قبل از منبر سوال ميكند كه: مراد از اين شعر چيست
|
:؟ مريد پير مغانم ز من مرنج اى شيخ |
چرا كه وعده تو كردىّ و او بجا آورد [١] |
|
مرحوم درّى ميگويد: جواب اين سوال را در بالاى منبر ميدهم تا براى همه قابل استفاده باشد.
ايشان در فراز منبر از قضيّه نهى آدم أبو البشر از خوردن گندم، و داستان نان جوين خوردن أمير المؤمنين ٧ را در تمام مدّت درازاى عمر بيان مىنمايد، و حتّى اينكه آنحضرت در تمام مدّت عمر ابداً نان گندم نخورد و از نان جوين سير نشد. [٢] و سپس ميگويد:
مراد از شيخ در اين بيت، حضرت آدم على نبيّنا و آله و ٧ است
______________________________ [١] «ديوان خواجه حافظ شيرازى» عليه الرّحمةُ و الرّضوان، از طبع پژمان، ص ٧٣، غزل ١٦٠؛ و از طبع محمّد قزوينى و دكتر قاسم غنى، ص ٩٩، غزل
[٢] ٥٤١ روايت نخوردن گندم در تمام عمر، اختصاص به رسول الله دارد كه چون از أمير المؤمنين ٧ مىپرسند كه: عائشه روايت ميكند كه: رسول خدا در تمام عمر يك شكم نان گندم نخورد، حضرت ميفرمايد: عائشه دروغ ميگويد؛ رسول خدا در تمام مدّت عمر نان گندم نخورد، و از نان جو يك شكم سير نخورد- انتهى. البتّه شكّى نيست كه أمير المؤمنين ٧ هم تأسّى به رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم دارد و نان گندم نخورده است، همانطور كه از أخبار استفاده مىشود؛ و امّا اين غير از مضمون روايت سابق است.