روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٥٦٧ - درجات مردم
براى استرداد وجوه جمع آورى شده به حكومت شكايت بنمايند.
حضرت آقا ميفرمودند: امان از دست اين مدّعيان إمام زمان، و اين سيّد حسنىها كه هر چند دوره يكبار طلوع مىكنند و تا فساد و فتنهاى بر پا ننمايند آرام نمىنشينند. اينها همه در اثر خودسرانه رفتار كردن، و بدون استاد ماهر راه رفته و به حقيقت پيوسته، به رياضتها مشغول شدن، و به أعمال كثيره استحبابيّه و روزههاى متوالى و بيدارىهاى شب بى رويّه و اجتناب از أغذيه محلّله بدون اذن و اجازه استاد پيدا ميگردد.
درجات مردم
حضرت آقا كراراً و مراراً ديده شد كه روايت عبد العزيز قَراطيسى را براى رفقا قرائت مىنمودند؛ كه حتماً بايد اين راه با رفق و مدارا طىّ شود، أعمال سخت و سنگين سالك را مىكُشد و نفس وى را مىشكند، بطوريكه ديگر قادر بر حركت نمىباشد، عيناً مانند مسافر پا شكسته؛ وى چگونه ميتواند بيابان را طىّ كند؟!
اين روايت را كلينىّ در «اصول كافى» نقل كرده است و عين مضمونش اينستكه: عبد العزيز قَراطيسى روايت كرده كه
قَالَ لِى أَبُو عَبْدِ اللَهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ:
يَا عَبْدَ الْعَزِيزِ! إنَّ الإيمَانَ عَشْرُ دَرَجَاتٍ بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ يُصْعَدُ مِنْهُ مَرْقَاةً بَعْدَ مَرْقَاةٍ وَ لَا يَقُولَنَّ صَاحِبُ الإثْنَيْنِ لِصَاحِبِ الْوَاحِدِ: لَسْتَ عَلَى شَىْءٍ! حَتَّى يَنْتَهِىَ إلَى الْعَاشِرِ.
فَلَا تُسْقِطْ مَنْ هُوَ دُونَكَ فَيُسْقِطَكَ مَنْ هُوَ فَوْقَكَ. وَ إذَا رَأَيْتَ مَنْ هُوَ أَسْفَلُ مِنْكَ بِدَرَجَةٍ فَارْفَعْهُ إلَيْكَ بِرِفْقٍ، وَ لَا تَحْمِلَنَّ عَلَيْهِ مَا لَا يُطِيقُ فَتَكْسِرَهُ! فَإنَّ مَنْ كَسَرَ مُؤْمِنًا فَعَلَيْهِ جَبْرُهُ.
[١]
«حضرت صادق ٧ به من گفتند: اى عبد العزيز! ايمان ده درجه
______________________________ [١] «اصول كافى» ج ٢، ص ٤٥