روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٤١٠ - روايت وارده در اوج عظمت مقام و منزلت امام
هَذَا؟ [١]
«پس كيست آن كس كه به معرفت امام برسد؟ يا آنكه در اختيارش باشد كه به شناسائى وى دست يازد؟
دور است! دور است! عقلها و خردها گم شدهاند، و ادراكها و فهمها متحيّر و سرگردان گرديدهاند، و انديشهها و مغزها والِهْ و حيران شدهاند، و چشمها و أعيانِ از مردم خسته و فرسوده گرديدهاند، و عظماء و بزرگان كوچك شدهاند، و حكماء و فيلسوفان متحيّر و سرگشته گرديدهاند، و وزن داران و شكيبايان كوتاه آمدهاند، و خُطبا و سخنوران در تنگى و ضيق افتادهاند، و انديشمندان و لبيبانْ نادان و جاهل ماندهاند، و شعراء و قافيه پردازان خسته و ناتوان گرديدهاند، و بُلَغا و فُصَحا ناتوان و بيچاره گشتهاند؛ كه بتوانند شأنى از شؤون إمام را بيان كنند، و فضيلتى از فضائلش را روايت نمايند؛ و همگى به عجز و تقصير خود اقرار و اعتراف نمودهاند.
و چگونه ممكن است امام را به كلّيّت خودش توصيف كرد؟ و يا كنه و حقيقتش را ستود و به شرح آورد؟ و يا چيزى از امر او را فهميد؟ و يا بتواند كسى در مقام و جاى وى بنشيند، و به مثابه و مثال او مردم را سير و سيراب گرداند، و مانند غناى او غنا بخشد؟! أبداً ممكن نمىباشد.
و چگونه و كجا امكان داشته باشد در حاليكه وى مثل ستاره آسمان است كه دستِ دست برندگان بدان ساحت عالى نميرسد، و توصيف وصف كنندگان و ستايشگران را بدان مقام منيع راهى نيست.
بنابراين چگونه مردم قدرت دارند امام را انتخاب و اختيار نمايند؟ و كجا
______________________________ [١] علّامه امينى گويد: از قول ما: فَمَنْ ذَا الَّذى يَبْلُغُ- إلَى هُنا مأخوذ است از حديثى كه شيخنا الكلينى ثقة الاسلام در «اصول كافى» ص ٩٩ از امام رضا صلواتُ الله علَيه روايت نموده است.