روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٧ - ديباچه
١- لا يزال و پيوسته در ازل آقاى من و مولاى من، به محمود بودن و مورد حمد و ستايش قرار گرفتن معروف بود؛ و پيوسته از ازل آقاى من به صفت جود و عطا و انفاق بر عالم كائنات موصوف بود.
٢- و ذات اقدسش قديم بود و وجود داشت در وقتيكه نورى نبود تا از پرتو آن روشنى گرفته شود، و ظلمتى نبود تا بر آفاق، زنگار قيد و عدم را بگسترد.
٣- بنابراين، پروردگار ما به خلاف جميع مخلوقات است، و به خلاف آنچه كه در دائره فكرت و وهم و انديشه به وصف درآيد.
٤- و كسيكه بخواهد بنا بر سبيل تشبيه، مِثلى و مانندى براى وى بجويد، با خستگى و واماندگى باز گردد در حاليكه دو كتف بالهاى تفكّرش به بند عجز و ناتوانى بسته شده است.
٥- و در بلنديهاى معرفت او، موج قدرتش چنان موجى مىافكند و پرتاب ميكند كه ديدگان روح و روان آدمى را كور كرده و جلوى بينش او را ميگيرد.
٦- فلهذا تو از افرادى كه در دين جدل مىكنند و در اوهام خود فروميروند و پيوسته با شكّ و ترديد و با رأى و انديشه خراب و معيوب نظاره مىنمايند كناره بگير و ايشان را در وادى ضلالت و گمراهيشان به بوته نسيان بسپار و در زير