چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٤٨ - مكتوب شيخ كمال الدين عبد الرزاق كاشانى
كه هر بحثى كه در عروه در نفى اين معنى فرموده دلائل آن بر نهج مستقيم و طريق برهان نيست، از اين جهت دانشمندانى كه معقولات دانند نمىپسندند و وصف خضر سرگشته كه فرموده است از شيخ الاسلام مولانا نظام الدين خاموش هروى سلمه اللّه پرسيدم فرمود كه اين خضر تركمان است و بيچاره حال خضر ترجمان مىپرسيد و چون در اوائل جوانى از بحث فضليات و شرعيات فارغ شده بود و از آن بحثها و بحث اصول فقه و اصول كلام هيچ تحقيقى نگشود تصور افتاد كه بحث معقولات و علم الهى و آنچه بر آن موقوف بود مردم را به معرفت مىرساند و از اين ترددها باز رهاند، مدتى در تحصيل آن صرف شده و استحضار آن بجائى برسيد كه بهتر از آن صورت نبندد و چندان وحشت و اضطراب و احتجاب از آن پيدا شد كه قرار نماند و معلوم گشت كه معرفت مطلوب از طور عقل برتر است چه در آن علوم هرچند حكماء از تشبيه بصور و اجرام خلاص يافتهاند در تشبيه به ارواح افتادهاند، تا وقتيكه صحبت متصوفه و ارباب رياضت و مجاهده اختيار افتاد و توفيق حق دستگير شد و اول اين سخنان به صحبت مولانا نور الدين عبد الصمد نطنزى قدس اللّه تعالى روحه رسيد و از صحبت او همين معنى توحيد يافت و فصوص و كشف شيخ يوسف همدانى را عظيم مىپسنديد و بعد از آن به صحبت مولانا شمس الدين كيشى رسيدم، چون از مولانا نور الدين شنيده بودم كه در اين عصر مثل او در طريق معرفت كسى نيست و اين رباعى سخن او است:
|
هر نقش كه بر تخته هستى پيداست |
آن صورت آنكس است كان نقش آراست |
|
|
درياى كهن چو بر زند موجى نو |
موجش خوانند و در حقيقت درياست |
|