چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٣٦ - شيخ نور الدين عبد الرحمن اسفراينى مراد و مرشد شيخ علاء الدوله سمنانى
گرام كدام مانده است، گفتم: هستند ابن عجيل در يمن و شمس الدين ساوجى در ششتر (شوشتر) و خواجه حاجى است در ابهر و چند كس را كه از مشايخ بر صراط مستقيم بودند برشمردم. گفت: چونست كه اين همه هستند و تو ارادت به شيخ نور الدين عبد الرحمن (اسفراينى) آوردى و به اينها التفات نكردى؟! گفتم: مرا مقصودى بود كه جز به ارشاد او راست نمىآمد. من مىخواستم كه سلوك كنم و اين طريق بشناسم و در آن وقت در همه عالم استادى نبود غير او. و مرا با آن كارى نبود كه بزرگان كهاند تا هر كه را بزرگتر نشان دهد به خدمت او روم. چه كسى را به آهنگرى كار باشد و به دكان زرگر رود عقل بر وى بخندد»[١]
شيخ علاء الدوله در حالت خود آورده است كه وقتى در خلوت «گاه» شيخ جنيد بغدادى بودم فيوضات تمام رسيد، ولى چون بر تربت وى رفتم ذوقى حاصل نشد. در اين موارد اشكالى به خاطر شيخ سمنانى رسيد مطلب را به شيخ نور الدين عبد الرحمن اسفراينى عرضه داشت شيخ عبد الرحمن فرمود: آن ذوق بهسبب جنيد يافتى يا نه؟ گفت: بلى. فرمود: در موضعى كه در عمر خود پيداست كه چند نوبت آنجا بوده باشد وقتى كه ذوق حاصل شود در بدنى كه چندين سال دائم با او صحبت داشته اولى باشد كه ذوق بيشتر حاصل شود اما شايد كه به سبب مشغولى حس بر سر خاك در توجه تقصيرى افتاده باشد. آخر در خرقهاى كه اهل دلى پوشيده باشد ذوق آن مشاهده مىتوان كرد و بدن از خرقه نزديكتر است و فوائد زيارت بسيار است كسى كه اينجا توجه كند به روحانيت مصطفى ٦ فايده يابد اما اگر به مدينه رود روحانيت مصطفى ٦ از رفتن او و رنج راه
[١] - چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى به اهتمام عبد الرفيع حقيقت( رفيع) صفحه ٢١١.