چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١١٧ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
مضرتست در طريق ازو بازداشتن و نيك و بد با او گفتن بر وجهى كه مصلحت او در آن بيند و اگر مصلحت درين تقصير كند، عند اللّه مؤاخذ باشد و چون آنچه بر مرشد واجب است كه با طالب بگويد به جاى آورده باشد مؤاخذ نباشد. باقى سعادت و شقاوت به دست مرشد نيست، و به يد قدرت و عنايت باز بسته است. «إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ»[١]، نص قرآن است و همين بيش نيست كه هر كس به آنچه مأمور هست ازو آن مىخواهند و او را بدان مشغول مىبايد شد و اميد سعادت مىبايد داشت.
آن درويش حكايت شيخ صفى الدين كه در اردبيل است آغاز كرد و گفت: ما را به حرمت آنجا بازمىداشت و پيوسته در طلب طالبان است و به كثرت مريدان تفاخر مىكند و مىگويد: غير از من مرشد نيست و همه خلق اينجا مىبايد آمد تا ايشان را ارشاد كنم.
شيخ قدس اللّه سره فرمود كه روزگار ما عجب روزگاريست من پيوسته خبر او پرسيدهام او مىگويد كه مريدان را به لقمه حلال خوردن مىفرمايد و به ذكر خداى تعالى كردن و به اين دو طريق او را دوست داشتهام و گفتهام كه ياليت كه در اين زمانه هزار مثل او باشد.
بارى جماعتى را از حرامخوردن توبه مىدهد و به ذكر كردن مشغول مىدارد و اگر ارشاد چنانچه حق آن است مىكند يا نمىكند، اين قدر كه مىكند نيكست كه مردمان را ازو منفعت باشد، چون به بدعتى و حرام خوردنى مشغول نيست. اگر در باطن او خوشآمدى و ميلى به جاه باشد و يا غرورى، ضرر آن به او تعلق دارد، و من اميدوارم كه حق تعالى آن را از او عفو كند، و درو بركت هست و بسيار مفسدان به سبب او ترك فساد مىكنند. چه ارشاد كردن و طالبان را بر قانون طريقت به مقصد رسانيدن كارى ديگرست.
[١] - قرآن سوره ٢٨( القصص) آيه ٥٦