چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٦٣ - شهادت شيخ خليفه مازندرانى
خواند مير درباره دسيسه فقيهان سبزوار چنين آورده است: (فقها در مقام انكار آمده او را از نشستن در بيت اللّه منع مىكردند و شيخ خليفه به سخن ايشان التفات نمىنمود آخر الامر جمعى از اهل حسد فتوى نوشتند كه شخصى در مسجد ساكن گشته سخن دنيا مىگويد[١] و به منع اصحاب علم منزجر نمىگردد، و اصرار مىورزد. اينچنين كسى مستحق كشتن باشد يا نى؟ اكثر فقها نوشتند كه باشد. و آن فتوى را با عرضه داشتى به درگاه سلطان ابو سعيد بهادر خان فرستادند.
سلطان فرمود كه من حكم قتل درويشان نمىكنم. آنچه مصلحت باشد حكام خراسان بجاى آورند. فقهاى سبزوار به سعى بسيار متوجه اصرار شيخ خليفه شده ميان ايشان نزاع كلى روى نمود).[٢]
شهادت شيخ خليفه مازندرانى
بطوريكه نوشتهاند در اثر تفرقهاندازى و ايجاد اختلاف و شايعات غير واقع فقيهان سبزوار در بين مردم، بين مريدان و طرفداران شيخ خليفه مازندرانى و طرفداران فقيهان سنى مذهب در سبزوار جنگ در گرفت و همين امر بهانهاى به دست رؤساى مذهبى و حكام مىداد كه كار اجراء يا عدم اجراى حكم قتل شيخ خليفه را كه سلطان ابو سعيد ايلخان به بزرگان و حكام خراسان محول كرده بود به مرحله عمل درآورند. بنابراين با استفاده از آشفتگى اوضاع، دشمنان شيخ خليفه تصميم گرفتند او را پنهانى به قتل رسانند در اجراى اين منظور در ٢٢ ربيع الاول سال ٧٣٦ هجرى (دو ماه قبل از مرگ شيخ علاء الدوله سمنانى) شبانه وى را در همان مسجدى كه مقام داشت حلقآويز كردند. پس آنگاه (خشتى چند در زير ستون بر يكديگر چيده ديدند
[١] - منظور همان مسائل اجتماعى و اقتصادى مورد بحث است.
[٢] - حبيب السير خواند مير چاپ خيام جلد سوم صفحه ٣٥٩.