چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٢٣٤ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
ديگر اعرابيى ... درخواست كرد كه رسول صلى اللّه عليه و سلم بر سر خاك او چندانى بايستد كه او را در خاك نهند. اگر نماز بر وى نمىگذارد حاكمست. رسول خداى صلى اللّه عليه و آله و سلم باز قصد كرد. باز عمر گفت كه: اين نيز نشايد و آن حضرت التفات نمىكرد و مىرفت، عمر پيش آمد و رداى مبارك آن حضرت بگرفت كه بازگرد و آن حضرت نمىگشت و عمر دست از رداى او بازنمىداشت تا چندان قوت كرد كه گردن مبارك او صلى اللّه عليه و آله و سلم از ردا نشان شد و رنگ آن حضرت سرخ گشت و از گستاخى عمر متغير شد. باز جبرئيل ٧ آمد و بر وفق سخن عمر آيت آورد كه: «وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ» و يك نوبت ديگر آن وقت كه كفار قريش را بگرفتند لشكر اسلام، و رسول خدا صلى اللّه عليه و سلم در خيمهيى از اديم نشسته بود و با ابو بكر مشورت مىكرد كه اگر اين قوم را بگذاريم و جهت لشكر اسلام خبر بستانيم، شايد كه بعد ازين مسلمان شوند و قريش به يكبار نيفتند و در سخن بودند كه عمر رضى اللّه عنه درآمد. رسول صلى اللّه عليه و سلم از وى پرسيد كه تو چه مصلحت مىبينى در اين كار؟
عمر گفت: اگر سخن من مىشنوى بفرماى تا همه را گردن، [بزنند][١]
و برادر من در ميان ايشانست و من به دست خود گردنش بزنم و ابو بكر به دست خود گردن عم خود بزند و باقى را مسلمانان گردن بزنند. رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه نه، ايشان را اجازت دهيم تا به مكه روند، هر يك بهاى خود بدهند.
همچنين كرد و ايشان را دستورى داد تا برفتند. در حال جبرئيل ٧ آمد[٢] و آيت عتاب آورد كه: ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى
[١] - ما برافزوديم.
[٢] - در نسخه( آورود).