چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٢٣٣ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
بشر در عالم كون و فساد اين [گونه][١] پاك و بىعيب تواند بود؟! ممكن نيست. كه اين صفت خداوند است.
|
نكوبين باش اگر عقلت به جايست |
وگر بىعيب مىجويى خدايست |
|
هرچند كه امير المؤمنين على رضى اللّه عنه در حق او فرموده كه كثير الاعثار. و او خود فرموده است كه (لو لا على لهلك عمر) از آنكه در مسألهيى خطا كرده بود. على كرم اللّه وجهه آن مسئله را بازگردانيد و صواب ظاهر كرد و يك نوبت نيز در مسألهيى خطا كرد و عجوزهيى آنجا بود مگر آن مسأله را ياد داشته بود و گفته. امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه او را دعا كرد و ثنا گفته كه: كل الناس، افقه من عمر، حتى العجايز. اما اين نه آنست كه به نقصان او ذكر كنند. چرا سخن [از نقص][٢] او ذكر كنند. چرا سخن از كمال او نگويند كه آنگاه ابن ابى سلول[٣] مرده بود و منافق بود، پسر او مسلمان شده بود، التماس كرد از حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم كه بر وى نماز كند و آن حضرت برفت تا نماز كند. در راه عمر رضى اللّه عنه فرا رسيد. پرسيد كه رسول خدا به كجا مىرود؟! و قصه بگفتند. عمر گفت: نشايد كه پيغمبر بر منافقى نماز كند. رسول خداى عليه الصلوة و السلام سخن او نمىشنود. در حال جبرئيل ٧ بيامد و او موافق رأى عمر آيت آورد. (وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً)[٤] رسول صلى اللّه عليه و سلّم[٥] بازگشت.
[١] - قياسى برافزوديم.
[٢] - ما برافزوديم.
[٣] - در نسخه( ابى سلود).
[٤] - قرآن سوره ٩( التوبه و البرائة) آيه ٨٤
[٥] - ما برافزوديم.