چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٩٧ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
نفس مىگويد: اكنون بارى بهانهيى نيست مىبينى كه اشارت به خوردنست. گفتم: نه. چه باشد؟ درويشى مىبيند و به جاى او احسانى مىكند و ايشان را اين رسم باشد و به هر كس مىدهند، آن نيز نخوردم. تا آنگاه كه از مدينه بيرون آمديم و بر سه فرسنگى در پى آبى فرود آمديم و من وضو[١] مىسازم، ناگاه شخصى آمد و طبقى در دست و پيش من بنهاد و سوگند مىدهد كه ازين بخور[٢]. پرسيدم تو از كجايى؟! نسبت خود تقرير كرده از سادات بود. مردى نيكواعتقاد بود و پدر او مىدانستم و به روح مصطفى صلى اللّه عليه و سلم سوگند داد.
نفس گفت: اكنون هيچ بهانه نماند و از آن قدرى بخوردم. در ابتدا به هيچ نوع نفس را به مراد او هيچ ندادم و هرگز نگفتمى كه به جهت من چيزى بياريد. و اگر رنجى حادث شدى او را علاج نكردمى و در بىالتفاتى به نفس[٣] و زجر او كوشيدم. و حق جل جلاله از بندگان در ابتدا اين مىخواهد تا چندان كه عجز او و ضعف او بر وى روشن شود و بعد از آن اگر چيزى خورد، يا به نفس چيزى دهد از حق داند، و بىحرص و شره خورده شود باكى نبود.
درويش[٤] سؤال كرد كه شيخ شهاب الدين قدس سره در عوارف گفته كه آنچه برسد و پيش از رسيدن آن به اشراف باطن از آن باخبر شده باشند، نشايد خورد. شيخ قدس سره فرمود كه رحمت بر وى باد، نيك گفته است. و آن توكل را زيان دارد، اما مرا بارى چند چيز افتاده است و خوردهام، يك نوبت آن بود كه در شونيزيه نيت خلوت
[١] - در نسخه( من صومى سازم).
[٢] - در نسخه( بخورد).
[٣] - در نسخه( و در بىالتفاتى نفس).
[٤] - در نسخه( درويش).