چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٣٥ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
مىداند كه كافران شاخهاى بداند، و مسلمانان شاخهاى نيك و شاخهاى بد را مىبرد، يعنى كافران را مىكشد تا مسلمانان به فراغت خاطر بندگى حق تعالى بتوانند كرد و آن نعمت كه كافران مىخورند و معصيت مىكنند، مسلمانان بخورند و طاعت كنند.
پس ارغون را ازين سخت عجب آمد و مرا مىگويد كه در دين محمد از تو مقربتر كسى نيست كه چندين براى او بگويد، كه تو مىتوانى گفت؟!- گفتم:
تو مقربان محمد را صلوات اللّه عليه چه دانى؟ آخر ندانى كه من يك ساعت بىتو نمىتوانستم بود و اين ساعت كه بوئى از مقربان محمد صلى اللّه عليه و سلم به دماغ من رسيده است، نمىخواهم كه بيش از اين تو را ببينم و چگونه از شما متنفر شدهام! و ايشان مقربان او باشند، كجا به تو پروا دارند و از تو كجا ياد آرند؟! بعد از آن گفت: از براى دل من ملازم من باش كه دل من تو را دوست مىدارد، و سخنان تو مرا خوش مىآيد و هرچه بخواهى تو را بدهم، و هيچكس را به جاى تو ندارم- گفتم:
ربع مسكون بيست و چهار هزار فرسنگ است و اين مملكت هزار فرسنگ بيش نيست، پس در روى زمين بيست و سه پادشاه باشند و بيست و سه مملكت ديگر همچنين باشد.- گفت: باشد. گفتم:
اگر خداى تعالى فرمايد كه بيست و چهار هزار فرسنگ را به تو مىدهم، چنانكه هيچكس را با تو منازعت نباشد، و هزار سال تو را عمر مىدهم، و چون بميرى تو را از هيچ مملكت نپرسم و به بهشت دارم، حال خود را عوض آن مىكنى؟ من ترك اين راه و اين لذت كه درآنم نگيرم و به آن مجموع ندهم. تو مرا چه توانى داد؟!
چون ارغون اين سخنان بشنيد دانست كه كار نوع ديگرست و اميد منقطع كرد، تا آنگاه كه كار به جائى رسيد كه بىاجازت از آنجا رفتم و