ترجمه كامل الزيارات - ذهني تهراني، سيد محمد جواد - الصفحة ٧٩٥ - باب هشتاد و هشتم فضيلت كربلاء و زيارت امام حسين
(١) عرض كردم: همان طور است كه خبر به سمع شما رسيده.
حضرت فرمودند:
براى چه مبادرت به چنين فعلى مىورزى در حالى كه تو نزد سلطان مكانت و منزلتى داشته و وى كسى است كه توان اين را ندارد ببيند شخصى به ما محبّت داشته و ما را بر ديگران برترى مىدهد و فضائل ما را ذكر مىكند و حقّى كه از ما بر اين امّت واجب است را رعايت مىنمايد؟
محضر مباركش عرض كردم: به خدا سوگند قصدم از اين فعل فقط رضايت خدا و رسول خدا بوده و از غضب و سخط كسى كه بر من غضب نمايد ترس و وحشتى ندارم و امر مكروهى كه از ناحيه اين فعل به من برسد هرگز در سينهام گران و سنگين نيست و بر من قابل تحمّل مىباشد.
حضرت فرمودند:
تو را به خدا سوگند امر چنين است؟
عرض كردم: به خدا سوگند امر چنين است.
حضرت سؤالشان را سه بار تكرار فرموده و من نيز جوابم را سه بار بازگو نمودم.
سپس حضرت فرمودند:
بشارت باد ترا، بشارت باد ترا، بشارت باد تو را، لازم شد خبر دهم تو را به حديثى كه نزد من بوده و از احاديث نخبه و برگزيدهاى است كه جزء اسرار مخزونه مىباشد و آن اين است: زمانى كه در طف (كربلا) آن مصيبت به ما وارد گشت و پدرم ٧ و تمام فرزندان و برادران و جميع اهلش كه با او بودند كشته شدند و حرم و زنان آن حضرت را بر روى شتران بىجهاز نشانده و ما را به كوفه برگرداندند پس به قتلگاه ايشان چشم دوختم و ابدان طاهره ايشان را برهنه و عريان ديدم كه روى خاك افتاده و دفن نشدهاند، اين معنا بر من گران آمد و در سينهام اثرش را يافته و هنگامى كه از ايشان چنين منظرهاى را مشاهده كردم