ترجمه كامل الزيارات - ذهني تهراني، سيد محمد جواد - الصفحة ١٠٥ - باب نهم روشن نمودن و تعيين كردن مكان قبر امير المؤمنين
جعفر وارد شده بودند شبى كه هوا صاف و خالى از ابر بود و ماه در آسمان مىدرخشيد من محضر مبارك امام ٧ بودم آن جناب به آسمان نظر نموده و فرمودند:
يونس، مىبينى كه اين ستارگان چه قدر زيبا هستند!؟
توجّه داشته باش كه اين كرات نورانى امان براى اهل آسمان هستند همان طورى كه ما امان براى اهل زمين مىباشيم، سپس فرمودند:
اى يونس، قاطر و الاغى را زين كن و بياور.
وقتى هر دو زين شده و آماده گشتند حضرت فرمودند:
اى يونس، كدام يك را دوست دارى. قاطر يا الاغ را؟
يونس مىگويد: گمان كردم آن جناب قاطر را به خاطر نيرو و قوّهاى كه دارد بيشتر دوست دارند سوار شوند لذا در جواب آن حضرت عرض كردم: من الاغ را بيشتر دوست دارم. حضرت فرمودند:
دوست دارم الاغ را به من دهى.
عرض كردم: من الاغ را سوار شدم.
به هر صورت حضرت بر قاطر و من نيز بر الاغ سوار شده و حركت كرديم و وقتى از حيره بيرون رفتيم حضرت به من فرمودند:
اى يونس: جلو برو يونس مىگويد: جلو رفتم حضرت مىفرمود: به سمت راست و به سمت چپ برو (يعنى پيوسته آن جناب من را راهنمائى نموده گاهى مىفرمودند به سمت راست برو و زمانى دستور مىدادند كه به چپ برو) و وقتى به ريگهاى سرخ رسيديم فرمودند: اين همان مكان است.
من نيز حضرت را تصديق كردم سپس آن جناب به سمت راست آن مكان