ترجمه كامل الزيارات - ذهني تهراني، سيد محمد جواد - الصفحة ١٠٠٢
دنباله حديث يازدهم ترجمه:
(١) و امّا فرزند ديگرش را امّتت براى جهاد دعوت كرده سپس او را با طرز بد و ناهنجارى مىكشند، فرزندانش و آنچه از اهل بيتش با او باشند را مىكشند و سپس حرمش را اسير مىكنند، پس از من كمك و استعانت مىجويد ولى حكم از من صادر شده كه وى و تمام آنان كه با او هستند شهيد شوند، قتل او حجّت است بر كسانى كه بين دو طرف زمين مىباشند، اهل آسمانها و سكنه زمين بر او گريسته و جزع و بىتابى مىكنند، و فرشتگانى كه نتوانستند او را يارى كنند بر اين امر مىگريند، سپس از صلب و پشت او فرزندى خارج مىكنم كه بواسطهاش تو را نصرت و يارى مىنمايم، شبح و تمثال آن فرزند نزد من بوده و تحت عرش مىباشد، به واسطه او زمين را پر از عدل و داد كرده و رعب و وحشت با او سير و حركت مىكند، آن قدر از مردم بكشد كه در او شك كنند كه آيا حجّت خدا است يا نه عرض كردم: انا للَّه! به آن حضرت گفته شد:
سرت را بالا كن، پس نظر كردم به مردى كه زيباترين مردم از حيث صورت و خوشترين آنها از جهت بو، بود، نور از بين دو ديدگان و بالاى سر و پائين پاهايش ساطع و درخشان بود، پس او را خواندم، به سويم آمد در حالى كه بر او جامههائى از نور بود به من رسيد تا بين دو چشمم را بوسيد نگريستم به