ترجمه كامل الزيارات - ذهني تهراني، سيد محمد جواد - الصفحة ٢٣٢ - باب بيست و سوّم گفتار امير المؤمنين
حديث دوازدهم ترجمه:
(١) پدرم رحمة اللَّه عليه، از سعد بن عبد اللَّه، از محمّد بن عبد الجبّار، از عبد الرحمن بن ابى نجران، از جعفر بن محمّد بن حكيم، از عبد السّمين بطور مرفوعه از حضرت امير المؤمنين ٧ نقل كرده وى مىگويد:
جناب امير المؤمنين ٧ براى مردم خطبه خوانده و سپس فرمودند:
پيش از آنكه من را از دست دهيد از من سؤال كنيد، به خدا قسم از چيزى كه گذشته و چيزى كه خواهد آمد سؤال نمىكنيد مگر آنكه جوابتان را خواهم داد.
راوى مىگويد:
سعد بن ابى وقاص ايستاد و عرض كرد: يا امير المؤمنين به من خبر ده چند تار مو در سر و محاسن من مىباشد؟
حضرت فرمودند:
به خدا قسم از مسألهاى سؤال كردى كه دوست من رسول خدا ٦ قبلا به من فرموده بود كه تو عنقريب از آن سؤال مىكنى، در سر و محاسن تو هيچ تار موئى نيست مگر آن كه در بيخ آن شيطانى نشسته و نيز در خانه تو بزغالهاى است كه حسين فرزندم را مىكشد.
راوى مىگويد:
در آن روز عمر (يعنى عمر بن سعد) مقابل پدرش راه مىرفت.