ترجمه كامل الزيارات - ذهني تهراني، سيد محمد جواد - الصفحة ٢٣٩ - باب بيست و چهارم نشانه ها و علامت هائى كه در بلاد وجود داشته و به آنها بر شهادت حسين بن على عليهما السّلام استدلال شده
ديگرى آن را از شما جويا شود و اساسا روى زمين كسى را سراغ ندارم كه شايسته دانستن اين مسأله بوده يا كاملا از آن اطّلاع داشته باشد و تنها شخصى كه از آن آگاه است يك نفر بوده و آن شما مىباشيد.
پدرم فرمودند:
آنچه را امير المؤمنين مىخواهد سؤال كند اگر بدانم جواب داده و اگر ندانم مىگويم نمىدانم و راست گفتن سزاوارتر است به من.
هشام عرض كرد: خبر دهيد به من از شبى كه در آن علىّ بن ابى طالب ٧ كشته شدند و بفرمائيد غائبى كه در آن شهر نبوده و هنگام شهادت آن حضرت حضور نداشته به چه دليلى بر قتل آن جناب استدلال كند و اصلا براى مردم چه علامتى دال بر شهادت آن حضرت وجود داشته اگر از آن آگاه هستيد و جواب مىدهيد در ضمن به من خبر دهيد آيا آن علامت براى شهادت و قتل غير على بن ابى طالب ٧ نيز بوده يا نه؟
پدرم به او فرمود:
اى امير المؤمنين در آن شبى كه امير مؤمنان ٧ كشته شد هر سنگى را كه از زمين بلند مىكردند زير آن خون تازه بود چنانچه در شبى كه هارون برادر موسى ٧ كشته شد و شبى كه در آن يوشع بن نون مقتول واقع شد و شبى كه در آن حضرت عيسى بن مريم به آسمان رفت و شبى كه در آن شمعون بن حمون صفا به قتل رسيد چنين بود و همچنين شبى كه در آن حسين بن على عليهما السّلام شهيد گرديد زير هر سنگى كه برداشته مىشد خون تازه ديده مىشد.
امام صادق ٧ سپس فرمودند:
رنگ صورت هشام از غضب تغيير كرد و حمله كرد به پدرم كه ايشان را بگيرد.
پدرم به وى فرمود:
اى امير المؤمنين بر بندگان لازم است از امامشان اطاعت كرده و در مقام