درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٠٢ - حديث ٧ از اصول كافى
اما تعريف بامور داخلى در باره بسائط وجودى بخصوص ابسط از هر بسيط محال است و برهان بر بساطت حقيقى ذات كبريائى مكرر گفته شده است زيرا موجود مركب محتاج بهر يك از اجزاء است و محتاج گر چه بجزء باشد ممكن است و هر مركب ممكن خواهد بود موجودى كه بسيط و غير ممكن است محال است كه مركب باشد و واجب الوجود عز و جل مركب نخواهد بود.
و ايضا وجود في نفسه داراى جنس و فصل نخواهد بود زيرا جنس و فصل معناى كلية است كه ماهيات از آنها تركيب مىيابد و وجود غير از ماهيت و عدم است و در وجود تركيب عقلى نيست و هر چه تركيب عقلى در آن نباشد تركيب خارجى از ماده و صورت نخواهد بود.
جنس و فصل در مركبات خارجى مأخوذ است از آن دو و متحدند جنس بماده و فصل بصورت و چنانچه موجودى مركب نباشد محال است تعريف آن بامور داخلى آن نتيجه اينكه ممكن نيست تعريف حقيقت ذات كبريائى واجب الوجود جز بلوازم و آثار خارجى او و لوازم و آثار نيز ممكن است خفى و پنهان باشد و ممكن است جلى و آشكار باشد ولى تعريف بلوازم خفى و پنهان نشايد بلكه ناگزير بايد بوسيله آثار ظاهر و آشكار او باشد و بهترين آثار واجب الوجود عالم محسوس از كرات بيكران و زمين پهناور و موجودات آنها است.
از اين بيان استفاده شد كه از سؤال فرعون كه از حقيقت آفريدگار سؤال مىنمود كه گفت بموسى عليه السّلام (وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ) جز بپاسخ موسى عليه السلام (رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما) پاسخ مناسب نبود.
جمله (
ان كنتم موقنين
) نيز دليل آنست كه چنانچه در مقام تصديق بر آمد كه خالق آسمان و زمين آفريدگار جهان است و منزه از نقص جسمانيت و نيز منزه از تحول و تغير است بلكه موجود حقيقى است كه ممكن نيست تعريف او جز از طريق آثار و بالاخره موجودى است بسيط كه نميتوان حقيقت او را تعريف