ولايت فقيه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٧٤
شايسته نيست در ديگر ابعاد شريعت بيگانه مطلق باشد. بلكه بايد صاحبنظر بوده، قدرت فقاهت و استنباط بالفعل در بيشتر زمينهها را داشته باشد. گرچه در آن ابعاد، اعلم نباشد.
مفهوم ولايت مطلقه
مقصود از «اطلاق» در عبارت «ولايت مطلقه فقيه» شمول و مطلق بودن نسبى است، در مقابل ديگر ولايتها كه جهت خاصّى در آنها مورد نظر است.
فقها، اقسام ولايتها را كه نام مىبرند، محدوده هريك را مشخص مىسازند، مثلا، ولايت پدر و دختر در امر ازدواج، ولايت پدر و جدّ در تصرفات مالى فرزندان نابالغ، ولايت عدول مؤمنين در حفظ و حراست اموال غائبين، ولايت وصىّ يا قيّم شرعى بر صغار و مانند آن ... كه در كتب فقهى به تفصيل از آن بحث شده است.
ولى هنگامى كه ولايت فقيه را مطرح مىكنند، دامنه آن را گستردهتر دانسته، در روابطه با شؤون عامّه و مصالح عمومى امّت، كه بسيار پردامنه است مىدانند بدين معنى كه فقيه شايسته، كه بار تحمّل مسؤوليّت زعامت را بر دوش مىگيرد، در تمامى ابعاد سياستمدارى مسؤوليّت دارد و در راه تأمين مصالح امّت و در تمامى ابعاد آن بايد بكوشد و اين همان «ولايت عامّه» است كه در سخن گذشتگان آمده، و مفاد آن با «وليات مطلقه» كه در كلمات متأخرين رايج گشته يك است.
بنابراين مقصود از «اطلاق» گسترش دامنه ولايت فقيه است، تا آنجا كه «شريعت» امتداد دارد و مسؤوليّت اجرايى وليّ فقيه در تمامى احكام انتظامى اسلام و در رابطه با تمامى ابعاد مصالح امّت مىباشد و مانند ديگر ولايتها يك بعدى نخواهد بود.
فقاهت قيد ولايت است
اساسا، اضافه شدن «ولايت» بر عنوان «فقيه»- كه يك وصف اشتقاقى است خود موجب تقييد است و وصف فقاهت آن را تقيد مىزند. زيرا ولايت او، از عنوان فقاهت او برخاسته، لذا ولايت او در محدوده فقاهت او خواهد بود، و تنها در مواردى است كه فقاهت او راه دهد.
اين يك قاعده فقهى است كه موضوع اگر داراى عنوان اشتقاقى گرديد،