ولايت فقيه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤١
«تولّى الأمر» اى تقلّده و قام به: حاكميّت آن را پذيرفت.
خلاصه آنكه اين واژه در مواردى به كار مىرود كه سلطه سياسى و حكومت ادارى مقصود باشد.
در نهج البلاغة، واژه «والى» ١٨ بار، و «ولاة»- جمع والى- ١٥ بار، و «ولايت و ولايات» ٩ بار به كار رفته و در تمامى اين موارد، همان مفهوم امارت و حكومت سياسى مقصود است:
«فإنّ الوالى إذا اختلف هواه، منعه ذلك كثيرا من العدل»[١].
بدرستيكه حاكم، آنگاه كه در پى آرزوهاى گونهگون باشد، چه بسا كه از دادگرى باز ماند.
«و متى كنتم- يا معاوية- ساسة الرعيّة ولاة أمر الأمّة»[٢].
اى معاويه، شما از كى و كجا صلاح انديش مردم و حاكم بر سرنوشت امّت بودهايد؟
«فليست تصلح الرعيه إلّا بصلاح الولاة، و لا تصلح الولاة إلّا الرعيّة»[٣].
ملّت هرگز شايسته نخواهد گرديد جز با شايستگى حاكمان و حاكمان نيز شايسته نخواهند شد مگر با درستكارى ملّت.
«اما بعد، فقد جعل اللّه سبحانه لي عليكم حقّا بولاية أمركم»[٤].
اما بعد، پس هر آينه خداى سبحان با سپردن حكومت بر شما به دست من حقى براى من برعهده شما نهاد.
«و اللّه ما كانت لي فى الخلافة رغبة و لا فى الولاية إربة»[٥].
به خدا سوگند مرا در خلافت، رغبتى و در حكومت، حاجتى نبوده است.
در فقه ابوابى در ارتباط با موضوع ولايت وجود دارد، از جمله:
باب «ما ينبغى للوالى العمل به فى نفسه و مع الصحابه»، باب «جواز قبول الهديّة من قبل الوالى الجائر»، باب «تحريم الولاية من قبل الجائر»، باب «الشراء مما يأخذه الوالى
[١] - نامه:( ٨٩).
[٢] - نامه:( ١٠).
[٣] - نامه:( ٢١٦).
[٤] - خطبه:( ٢١٦).
[٥] - خطبه:( ٢٥).