ولايت فقيه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦٦
فرمايشات علما نخواهد بود.
دامنه بلند تاريخ نشان داده، هرچند دولتمردان صالح باشند، سياستى را دنبال مىكنند كه درستى آن يا ضرورت آن را خود تشخيص دادهاند. خواه وفق شرع باشد يا نباشد. و نواى علماى دربارى و غير دربارى، تنها آوازههاى خوشآهنگى است كه گوشهاى آنان را نوازش مىدهد و بس.
و اگر خواسته باشند، علما با آنان برخورد سخت داشته باشند، مورد بىمهرى و احيانا مورد آزار آشكار قرار مىگيرند. و علماء در دوران صفويّه همواره از سوء رفتار سلاطين و امراء آزرده خاطر بودند.
مرحوم آية اللّه بروجردى، احيانا به محمد رضا شاه تذكّر مىداد، يا در مقابل برخى اقدامات او ايستادگى به خرج مىداد. شاه در كتاب سبز خود، از ايشان، با عنوان مقام غير مسؤول كه مانع پيشرفت جامعه مدنى نوين كشور است، ياد مىكند. و كمتر مىشد كه به هشدار معظمله گوش فرا دهد.
مرحوم سيد جعفر مرعشى نجفى- از اساتيد و علماى نامى نجف اشرف- در جلسهاى كه حضور داشتم، داستان «ملك فيصل»[١]- اولين پادشاه انتخاب شده- به اصطلاح- از جانب مردم عراق، پس از استقلال از سلطه انگليس- را با علماى نجف چنين توصيف نمود:
پيش از انتخاب وى، شخصا به نجف آمده و در مجمع علما حضور يافت، و گفت:
«انتخبونى ملكا على العراق، بسمة أنّى خادم للعلماء و موضع أوامرهم».
مرا براى حكومت عراق برگزينيد با سمت «خادم العلماء» و فرمانبردار دستورات آنان.
گويد: پس از انتخاب و به قدرت رسيدن، و استحكام پايههاى دولت، نامهاى تند و خشونتآميز به علماى نجف نوشت، و آنان را از هرگونه دخالت در امر دولت بر حذر داشت. بدين مضمون:
«كفّوا عن التدخّل فى أمر الحكومة، و إلّا فعلت بكم ما شئت».
[١] - امير فيصل اول، يكى از سه برادر( امير عبد اللّه و امير زيد) فرزندان شريف حسين، كه پس از پايان جنگ جهانى اول و تجزيه ممالك عثمانى، در سال ١٩٢١ م به پادشاهى عراق رسيد. پس از او فرزندش ملك غازى، و سپس فيص دوم كه بدست انقلابيون عراق در سال ١٩٥٨ كشته شد.